اندیشمندان حوزه‌ی مصرف (۹): مک‌کراکن و سرچشمه سیاسی مصرف

گرانت مک‌کراکن[۱] (۱۹۸۸) به دو واقعه‌ی مهم در بسط مصرف‌گرایی در اروپا اشاره می‌کند؛ یکی رونق مصرف‌گرایی در دوران الیزابت در انگلستان و دیگری استفاده‌ی مُدگرایانه و به شکل انفجاری در قرن هیجدهم، در اشیاء مصرفی مانند سفال و سرامیک. چرا در ربع آخر قرن شانزدهم، مصرف‌گرایی در انگلستان رونق داشته است؟ این تمایل به مصرف از کجا آمده بود؟ مک‌کراکن مستقیما به کوشش الیزابت اول برای مرکزیت بخشیدن به قلمرو سلطنتش اشاره می‌کند.

مصرف در اینجا ناشی از سپهر سیاسی بوده و به تمایلات فردگرایی منفرد که برای نظریه‌ی اقتصاد آشناست، ارتباطی ندارد. ممکن است این ادعا کمی عجیب به نظر برسد که مصرف ابزار فرمانروایی الیزابت بوده است و اگر هم بوده چگونه عمل کرده است؟ مک‌کراکن، نخست استدلال میکند که دربار به یک تئاتر باشکوه از تشریفات و زرق و برق تبدیل شده بود که نشانگر دنیای فرمانروایی الیزابت و شکوه آن بوده است. اما شکوه و جلال به تنهایی عامل آن نبود، بلکه احتمالا این تشریفات شکلی از  نمایش مشروعیت سیاسی بوده که بسیار هم پرهزینه بوده است و الیزابت، هوشمندانه و با مدیریت خود، اشراف‌زادگان را در این هزینه‌ها مشارکت می‌داده است و بدین منظور آنها را ابتدا می‌بایست وارد دربار می‌کرد. تا پیش از این زمان، طبقه‌ی نجبا می‌توانستند باخوشی روزها را در قلمرو اقامتی‌شان بگذارند و سهمشان را از کالاهای سلطنتی و مساعدت از طریق واسطه‌های گوناگون بدست آورند. الیزابت به این مساله خاتمه داد و دستور داد که همه‌چیز به طور مستقیم و بدون واسطه از طرف خودش واگذار شود. در نتیجه، طبقه‌ی نجبا مجبور شدند به لندن آمده و در خدمت ملکه باشند و اگر میخواهند به آنچه تمایل دارند برسند، مجبورند در تشریفات و نمایش‌های دربار شرکت کنند و البته این مشارکتها فوق‌العاده پرهزینه بود.

دومین عاملی که به نخستین عامل هم بسیار نزدیک است به موقعیت جدید نجیب‌زادگان مربوط می‌شود. یک نجیب‌زاده در خانه و قلمرو بی چون و چرای خودش، در راس سلسله مراتب قدرت قرار داشته و به همین شیوه رفتار می‌کند، گرچه او نیز در دربار، یک نجیب‌زاده در میان دیگران است. به آسانی می‌توان دید که آنها برای اینکه بتوانند توجه ملکه را جلب کرده و خود را در بین دیگران نشان دهند، چه سختی‌هایی را به جان می‌خرند.  آنها برای برآوردن انتظارات ملکه در برگزاری مراسم سلطنتی باشکوه و قدرت به سوی پرداخت هزینه‌های بیشتری هدایت شده و بیشتر از پیش، لباسهای مجلل‌تری به تن کرده، هدایای بیشتری تقدیم می‌کنند و در مهمانی‌های بیشتری شرکت می‌کنند و احتمالا خانه‌ی بهتری در اقامتگاه‌شان بنا می‌کنند. به گفته‌ی مک‌کراکن، نجیب‌زادگان در «آشوب مصرف می‌افتند».

چنانچه آثار این منش‌ها و روش‌ها در بیرون از دربار دیده نشود، اثر چندانی بر جای نخواهد گذاشت و آنچه مک‌کراکن نشان می‌دهد این است که نتایج بیرونی، هم بر شکل خانواده و هم بر شکل جماعتهای محلی تاثیر داشته است. مصرف خانواده در این زمان به خانواده‌ی هسته‌ای که امروزه مطرح است، محدود نمی‌شد. بلکه، کالاها با نگاهی که در طی چند نسل، بتواند تعیین‌کننده‌ی اعتبار و افتخار خانواده باشند، خریداری می‌شدند. کسی که از کالای نسل قبلی‌اش استفاده می‌کرد، اعتبار و افتخار خانواده را بدست می‌آورد و تداوم می‌بخشید و کسی که کالاهای جدید می‌خرید این نگاه را داشت که افتخار خانواده‌ی حال حاضر و نسل گذشته را افزایش می‌دهد. اما اشراف‌زاده‌ی مهاجرت کرده به لندن، مجبور است پول زیادی خرج کند تا زنده بماند، چه رسد به اینکه بتواند در رقابت مصرفی پرهزینه‌ی دربار برنده شود. در نتیجه، پول کمتری برای مخارج خانواده‌ی گسترده می‌‌ماند و بیشتر هزینه‌ها صرف برطرف کردن نیازهایش در همان‌جا و همان‌زمان می‌شد، به این معنی که به جای آنکه خانواده واحد پایه برای مصرف باشد، فرد به واحدی برای مصرف تبدیل می‌شود. مفهوم همان‌جا و همان‌زمان مهم است چرا که گسست با ارزشهای قدیمی‌تر زمان و ظهور یک اصل زمانی جدید را برجسته می‌کند. در نظام قدیم، در جایی که کالاها برای انتقال نسلی اعتبار خانواده خریداری می‌شد، قدمت بیشتر یک کالا در خانواده، اعتبار بیشتری نصیب آن خانواده می‌کرد. در نظام جدید و رقابت اجتماعی در دربار، کسی وقت آن را ندارد تا منتظر کهنگی کالاها و کسب اعتبار و افتخار حاصل از آنها شود. نظام قدیم وارونه شده است، بدین معنی که دیگر دارایی خانواده و فزونی افتخارات قدیمی تعیین کننده نیست، بلکه،  به روز و جدید و متفاوت بودن است که اهمیت دارد.

نتیجه‌ی این برای جماعت محلی چیست؟ گفتیم که یک نجیب‌زاده در بالاترین سلسله مراتب در جایگاه خودش قرار داشت و کانال اصلی و مهم برای ورود منابع به داخل جماعت بود. از طریق موقعیت او بود که  ثروت با گستردگی توزیع می‌شد. نباید فکر کنیم که یک نجیب‌زاده همه چیز را برای خودش و خانواده‌اش نگه می‌داشت و مفهوم بزرگواری و سخاوتمندی[۳] به این معنا بود که او وظایف و مسئولیتهایی در برابر دیگران نیز داشت. اما او که اکنون در لندن حضور دارد تلاش میکند توجه ملکه را به‌وسیله‌ی پول خرج کردن برای هرآنچه مُد بود جلب کند و البته پول خرج کردن بود که به او اجازه داد تا در جایگاه نخست مُد روز بودن قرار داشته باشد. طبیعتا در این شرایط پول کمتری به جماعت محلی تعلق می‌گرفت. پیش از برنامه‌ی هوشمندانه‌ی الیزابت، اطرافیان نجیب‌زاده انتظار داشتند که سرانجام چیزهایی به سمت آنها سرازیر شود اما این ثروت جاری دیگر وجود نداشت. اگر نجبا و اطرافیانشان درک مشترکی از دنیای مصرفی داشتند (آنها کم و بیش در انواع کالاهایی که ارزشمند و مناسب است، توافق داشتند)، اکنون با درک کاملا متفاوتی زندگی را آغاز می‌کردند، یعنی آنچه نجبا در دربار برپا کرده بودند، می‌بایست برای اهالی خانه غیرعادی به نظر برسد. در اینجا آغازی برای مصارف مختلف در دنیاست، تقسیمی که چندین بار در دوران ما تکرار شده است.

علی‌رغم همه‌ی اینها، مک‌کراکن مدعی است که نجیب‌زادگان بر الگوهای مصرفی اطرافیانشان تاثیر داشتند، اگرچه شاید این تاثیر کمتر از قبل بوده باشد، با همه‌ی این، جامعه در قرن شانزدهم به شدت سلسله مراتبی بود و فرمانروایی سلطنتی هنوز برقرار بوده و بنابراین روش‌های مصرف متغیر و متفاوت، امکان نفوذ در میان طیفهای اجتماعی را پیدا کرده و قشرهای مختلف را دستکم از نظر ذهنی برای راه جدید زندگی آماده ساخت.

[۱] Grant McCracken

[۳] Noblesse oblige

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *