بی‌مهری زیر سایه‌ی مهر

منیژه غزنویان: جوان بودن جمعیت ایران، باید سه مسئله «اشتغال»، «مسکن» و «ازدواج» را در صدر مسائل اصلی کشور و دغدغه‌های بنیادین برنامه‌ریزان آن قرار دهد که دو مسئله اول، به نوعی زمینه‌ساز مسئله سوم هستند. خانواده است که سلول بنیادین جامعه تعبیر شده و سرنوشت جامعه در گرو سرنوشت آنست. با این حال همه موانع را از بالا نمی‌توان برداشت و مسیر را هموار کرد. گرچه ازدواج، نیازمند پیش‌نیازهایی است که تامین آن‌ها عزمی کلان را می‌طلبد اما رسیدن به آن، لزوما و صرفا در گرو همین عوامل نیست.

اشتغال و مسکن را می‌توان ابعاد سخت‌افزاری ازدواج نامید به این معنا که بدون آن‌ها اصولا مسئله از حیز انتفاع خارج است. در این صورت، شیوه تفکر ما و آیین‌هایی که به این پدیده شکل می‌دهند و کیفیتش را مدیریت می‌کنند نیز به عنوان ابعاد نرم‌افزاری قابل طرح خواهند بود. اگر حل ابعاد سخت‌افزاری را خارج از توان و عزم فردی خود بدانیم و چشم امید به دولت‌ها و برنامه‌هایشان داشته باشیم، مسائل نرم‌افزاری کاملا و صرفا در ید قدرت خود ما هستند. به همین جهت پرداختن به آن‌ها اهمیت دارد.

از جمله این ابعاد نرم‌افزاری، سنت «مهریه» است که از چالش‌برانگیزترین مباحث در فرآیند ازدواج است و گاه حتی اولین دلخوری‌های طرفین از یکدیگر را در همان گام‌های آغازین تشکیل خانواده جدید، موجب می‌شود، به سوءتفاهم‌های بسیاری دامن می‌زند، هیچ ضمانتی برای زندگی و تداوم و موفقیت آن ایجاد نمی‌کند و حتی در زمان طلاق نیز، به ابزاری جهت افروختن شعله‌های دشمنی و کینه‌توزی و تلافی‌جویی تبدیل می‌شود. به عبارت دیگر، راهکاری که آمده بود تا این فرآیند گذار از تجرد به تاهل را تسهیل و تضمین کند، دقیقا در جهت معکوس، ایفای نقش می‌کند.

چنانچه باور داشته باشیم فرهنگ در ذات خود، هوشمند است و حاصل فشرده تجربیات موفق پیشنیانمان، یعنی مجموعه راهکارهایی است برای مهار طبیعت و بهتر کردن زندگی انسانی، پس با این پرسش مواجه می‌شویم که پیشنیان ما چرا چنین میراثی برایمان بر جای گذاشته‌ و بر آن، این چنین تاکید کرده‌اند؟ یعنی ما با میراثی مواجهیم که فاقد هوشمندی و کارکرد است و نه تنها هیچ نقش مثبتی ایفا نمی‌کند، بلکه خود به ایجاد شرایط تنش و بی‌نظمی دامن می‎‌زند؟

آیا مسئله، صرفا به بیراهه رفتن اصل مهریه است، یعنی تبدیل شدنش از امری واقعی (مثلا ملک یا زمینی که وجود بیرونی داشت) و معقول (یعنی در حد وسع داماد) به مقوله‌ای ذهنی و انتزاعی و غیرواقعی و نامتعارف؟ و اگر جز این بود همچنان می‌توانست به بقای خانواده کمک کند؟ یا مسئله را باید فراتر از این‌ها دید و نفس مهریه را در دنیای امروز زیر سوال برد؟ آیا مهریه، کارکرد پیشین خود را از دست نداده است؟

مهریه، پاسخی بود به یک نیاز؛ نیاز حمایتگری از آینده نامشخص یک زن متاهل؛ از زنی:

– در یک نظام مردسالار

– با تعهدی جدی به انجام نقش‌های سنگین، تمام‌وقت و مادام‌العمر همسری و مادری

– بی‌آنکه فرصت و اجازه حضور اجتماعی یا انجام فعالیت اقتصادی‌ای را داشته باشد که می‌توانستند پشتوانه فردایش باشند. او صرفا در خدمت خانه و خانواده و به عبارتی وقف آن بود و نهاد خانوادگی او همان نهاد کاری و اقتصادیش بود.

– که تقریبا راهی برای خروج از این رابطه و تعهداتش (جز در موارد بسیار استثنایی) نداشت و اگر هم داشت، عملا شانسی برای زندگی بهتر پس از آن، وجود نداشته است.

بنابراین آینده او تماما وابسته به آن سهم و سرمایه‌ای بوده که همین واحد خانوادگی- کاری در اختیارش می‌گذاشته است. در چنین ساختاری، منطقی‌ترین راه آن بود که فرهنگ، برای حمایت از این زن و ترغیب او برای وارد شدن به چنین نظام تعهدی سنگینی، راهکارهای حمایتی مطمئن و دست به نقدی را تعریف کند که در اصطلاح «عندالمطالبه» به وضوح مستتر است. مهریه زن قدیم، ملک، زمین یا مالی بود که به واقع وجود داشت و در ابتدا می‌گرفت؛ تضمینی برای آینده‌ای که لزوما همیشه خوش نبود و بیوگی و مریضی و موقعیت‌های شکننده دیگری را ممکن بود شامل شود.

حال، امروز که نه نقش‌های زنان ما مانند گذشته است و نه حقوق و وظایفشان، امروز که بسیاری از آن‌ها بیش از حضور خانگی یا به موازات آن، حضور اجتماعی دارند و به مانند دیروز، نیروهای تمام‌وقت کارهای سخت خانگی نیستند و به تبع آن، درامد اقتصادی مجزا دارند، پس‌انداز می‌کنند و در مواردی حتی تحت تاثیر اندیشه‌های برابری در خانواده، ایده «مالکیت نصف‌نصف همه دارایی‌ها» را در زندگی مشترکشان پیاده می‌کنند و مهم‌تر از همه، تعهدی برای حضور مادام‌العمر در یک رابطه ندارند، در چنین شرایطی صحبت از مهریه چه معنایی دارد؟ حداقل در مورد خانواده‌های مدرن و ازدواج‌های غیرسنتی، آیا وقتش نرسیده که آن را از یک امر اقتصادی جدی، به یک امر نمادین و یادگاری از گذشته‌ها تبدیل کنیم؟ گروه‌های مختلف اجتماعی، به مسئله مهریه نه در معنای سنتی و تاریخی خود بلکه در معنای واقعی و تجربه زیسته امروز خود چه‌طور نگاه می‌کنند؟

این میتواند ایده ای برای یک پژوهش کیفی یا فیلم مستندی در این زمینه باشد. در این راستا این سوالات شاید راهگشا باشند:

گفتگوی مردمی (به تفکیک حتما از هر دو جنس و از سنین مختلف پیر و جوان پرسیده شود.)

  • مهریه برای شخص شما چه معنایی دارد؟ (مهریه خودتان یا همسرتان چیست؟)
  • آیا شما زندگی‌هایی را دیده‌اید که داشتن مهریه، به تداوم آن‌ها و از هم نپاشیدنشان کمک کند؟ (چه‌طور؟)
  • حالت مقابل این قضیه چه‌طور؛ یعنی اینکه آیا دیده‌اید مهریه در مراحل مختلف عمر یک خانواده از خواستگاری گرفته تا طلاق، به روابط افراد و تمامیت خانواده آسیب بزند؟ (چه‌طور؟)

با گذشت زمان و تغییرات زمانه، خیلی چیزها عوض می‌شوند و معنی و فایده سابق خودشان را از دست می‌دهند. به نظر شما آیا امروز مهریه جزء آن موارد هست که نیاز داشته باشیم در آن تجدیدنظر کنیم؟ (به چه شیوه؟)

گفتگو با یکی از مدیران نظام قضایی و دادگاه خانواده:

  • به نظر شما مهریه در جامعه کنونی ما تا چه حد در تثبیت و حفظ خانواده و حمایت از زنان موثر است؟

در حال حاضر، چه آسیب‌هایی از ناحیه این سنت، متوجه خانواده‌ها و نظام اجتماعی ما می‌شود؟

گفتگوی کارشناسی (مصاحبه با یک استاد دانشگاه و ترجیحا انسان‌شناسی و جامعهشناسی خانواده و خویشاوندی)

  • خانم دکتر، ازدواج، برخی رسوم و قواعدی دارد که از مقوله اقتصاد و امر اقتصادی هستند. مثل مهریه و شیربهاء. اصولا فلسفه اینها چیست؟
  • با توجه به تغییرات نظام اجتماعی، نقش‌های زنانه و مردانه و… کارکرد امروز آن‌ها را در جامعه خودمان چه‌طور می‌بینید؟ بیشتر در جهت مثبت عمل می‌کنند یا منفی؟ چرا؟

به نظر شما راه‌حل خروج از بحران موجود مثلا در مورد مهریه چیست؟ آیا با حذف شدن مهریه یا تبدیل شدن آن به یک امر نمادین و نه اقتصادی، موافقید یا به نظر شما زن امروز، مثل زن دیروز همچنان نیازمند مهریه است؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *