یک سال بخور نون و تره

مادربزرگم تعریف می‌کرد وقتی بچه‌هایش کوچک بودند و وسعت خانه به اندازه‌ی تعداد اعضای خانواده نبوده، تصمیم گرفتند خانه همسایه را که برای فروش گذاشته بود بخرند و به خانه خودشان اضافه کنند. این کار را هم کردند و با قرض کردن از نزدیکان توانستند خانه همسایه را بخرند و بدون اسباب‌کشی و با بنایی مختصری صاحب خانه‌ای بزرگتر شوند. یک روز تابستانی که روی تختی در حیاط نشسته بودند و صبحانه می‌خوردند، یکی از کسانی که به آنها پول قرض داده بوده برای کاری به خانه می‌آید و با پدربزرگ کاری داشته است. بساط مفصل صبحانه را که می‌بیند می‌گوید: «خانم، یک سال بخور نون و تره، ده سال بخور نون و کره». این حرف در اینجا بدین معنی است که وقتی به من بدهکار هستین جمع و جورتر زندگی کنید و اول قرضتان را بدهید.

این مَثل و ده‌ها مثل دیگر در ادبیات و در نقل‌قول‌های روزمره‌ی مردم از جمله؛ «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود»، «کم بخور، همیشه بخور»، «اندازه نگه دار که اندازه نکوست»، «چون نداری بیش، کم کن خرج خویش» وجود دارند که افراد را به چشم‌پوشی از خواسته‌های زود گذر تشویق می‌کنند تا بتوانند برای آینده‌شان پس‎انداز و اندوخته‌ای داشته باشند.

تشویق به ‌پس‌انداز و مبادرت به آن در اشکال مختلف در میان زنان یکی از دستاوردهای پژوهشی‎ام در سال ۹۲ بود که در آن به شیوه‌های مختلف پس‌انداز زنانه رسیدم، شیوه‌هایی که در فرهنگ عامه سینه به سینه منتقل می‌شوند و در اغلب مواقع جزء اسرار مگوی زنان هستند. تا پیش از آن پژوهش منسجمی ندیدم که به طور خاص به این موضوع پرداخته باشد. یافته‌های این پژوهش مرا نیز سر وجد آورد و دانش متعارفی از زنان با طبقه‌ی اجتماعی و اقتصادی مختلف را برایم نمایان کرد (برای مطالعه یافته‌های این پژوهش به این لینک مراجعه کنید).

این ویژگی فرهنگی در اقتصاد خانواده‌ی ایرانی را در نقطه‌ی مقابل رویکردهای اقتصادی کشورهای توسعه‌یافته مانند آمریکا می‌توان دید که افراد را برای مصرف بیشتر ترغیب می‌کنند و مصرف را پدیده‌ای می‌دانند که چرخ‌های تولید را می‌چرخاند و موجب بهبود اوضاع اقتصادی کشور و رفاه عمومی می‌شود. «پس از جنگ جهانی دوم، مقامات دولتی، کارفرمایان و اتحادیه‌های کارگری در ایالات‌متحده، مصرف انبوه را وسیله‌ای ممتاز برای دستیابی به رفاه و همچنین ترویج عدالت و دموکراسی در کشور می‌دیدند. آرمان‌های این جمهوری ناگهان تغییر کرده است. پس از جنگ جهانی دوم، توافقی همگانی در ایالات‌متحده ایجاد شد. با این تصور که اقتصاد و جامعه بر پایه‌ی مصرف انبوه می‌تواند ایده‌های طولانی مدت آمریکایی‌ها را تحقق ببخشد. چنین جامعه‌ای نه‌تنها شرایط رونق اقتصادی را ایجاد می‌کند بلکه موجب دموکراسی و برابری بیشتر خواهد شد. به همین دلیل ایالات‌متحده به «جمهوری مصرف‌کنندگان» تبدیل شد». در این شرایط پس‌انداز به معنی حبس کردن سرمایه است و ارزش اقتصادی و فرهنگی ندارد. تورم بسیار اندک بوده و بانک‌ها با اعطای وام‌های کم‌بهره یا بدون بهره برای خرید خانه یا خوردو، خیال شهروندان را بابت مالکیت اقلام اصلی زندگی آسوده می‌کنند. شاید اگر به زنی که در جامعه‌ی غربی زندگی می‌کند توضیح دهیم زن ایرانی برای پس‌انداز بخشی از هزینه‌های خانواده چه ترفندهای ریز و درشتی را به کار می‌برد، هاج و واج نگاهمان کند و دلیل این حد از پنهان‌کاری را درک نکند و البته حق دارد، تفاوت‌های فرهنگی در همین اتفاقات کوچک خود را نشان می‌دهد.

یکی از دغدغه‌های حال حاضر من این است که چگونه مهارت‌های اقتصادی زنانه در اثر تلاطم‌های اقتصادی در سطح کلان بی‌استفاده و کم‌اثر می‌شوند و تصمیم‌های اقتصادی در سطح کلان و فراز و نشیب‌های آن، بر سطوح خرد اقتصادی اثر می‌گذارند و افراد را دچار تشویش می‌کنند. یکی از اثرات تورم لحظه به لحظه‌ی این روزها بر همین نگاه خُرد زنانه به اقتصاد خانواده است. پس‌انداز کم‌مقدار و اندک‌اندوزی زنانه، طبق تجربه‌ی زنان پژوهش من، در بسیاری از موارد توانسته بود خانواده را از بحران نجات دهد و این موجب عزت‌نفس زنان نیز شده بود. مثلاً از هزینه‌های رخت و لباسش کم کرده و هر بار تکه‌ی کوچکی طلای دست دوم خریده بود و روزی که شوهرش به ناگهان از داربست به پایین افتاده بود، خانم سه میلیون پس‌انداز داشت که هزینه‌های درمانی و یک سال از کارافتادگی شوهرش را تامین کند. یا دختر روستایی شهرنشینی که درآمد کار خانگی‌اش را که بسیار اندک بود جمع می‌کرد و مراسم تولد فرزندانش را بسیار پرهیجان اما کم‌هزینه برگزار می‌کرد و با پولش در روستا گوسفند می‌خرید و گوسفندها هر سال می‌زاییدند و دوبرابر می‌شدند و با همین ترفند توانسته بود بخشی از هزینه‌های پول پیش خانه و خرید تلویزیون مدل بالا که بچه‌ها آرزویش را داشتند بپردازد. از این دست مثال‌ها بسیار است.

اکنون باید از خود بپرسیم آیا هنوز هم آن پول‌های کوچک زنانه کارایی پیشین را دارند؟ آیا تورم و تغییر قیمت‌ها آنقدر سرعت گرفته و ارزش پول آن قدر سریع کم می‌شود که دیگر امکانی برای عرض اندام اقتصاد و تفکر زنانه باقی نگذاشته است؟ فراموش نکنیم که پس‌انداز چشم‌پوشی از خواسته‌های اکنون به قصد رسیدن به خواسته‌هایی بزرگ‌تر و تامین امنیت اقتصادی و روانی خانواده است. اگر دستیابی به آن خواسته‌های بعدی با پس‌اندازهای کوچک امروز ممکن نباشد، ما بخشی از زنان طبقه‌ی متوسط و پایین جامعه را از زنان دارای عقل‌معاش به زنان مصرف‌کننده تبدیل خواهیم کرد. چرا که بابت دست شستن از خواسته‌های کنونی‌شان پاداشی در انتظارشان نیست. آنها بیش از پیش در معرض فشار روحی و روانی قرار خواهند گرفت. اگر هر چقدر از هزینه‌های غیرضروری صرفنظر کنند، اما در نهایت ببیند پس‌اندازشان کارایی ندارد و نمی‌تواند برای اقتصاد خانه و خانواده مفید باشد، کم‌کم این صرفنظر کردن‌ها را بیهوده دیده و ترجیح خواهند داد «در لحظه خوش باشند». این یعنی لطمه زدن به فرهنگی که سال‌ها کارکرد داشته است، یعنی به پرسش کشیدن مَثَل‌ها و حکایت‌هایی که به صرفه‌جویی تشویق می‌کردند، یعنی بالا رفتن هزینه‌های خانواده، یعنی مصرف بیشتر آب، سوخت، انرژی و …. یعنی تنش و تشویش در خانواده.

در فرهنگ غربی پول ارزشمند اما خرج نکردن آن بسیار دشوار است. خدمات بسیار زیادی عرضه می‌شود که نمی‌توان نادیده گرفت. شاید به‌سختی بتوان به فروشگاهی رفت و حراج ۷۰ درصدی آن را دید و چیزی نخرید. چون اساس آن جامعه مبتنی بر گردش پول است. برعکس در فرهنگ ما هم به لحاظ شرایط ساختاری و هم از نظر فرهنگی، شاید ساده‌تر بتوان از خیر خرج کردن پول گذشت اما این پولی که بابتش پا روی دل گذاشته شده، ارزش پایداری ندارد. شیئی که تا دیروز n تومان قیمت داشت امروز n+1 شده و فردا n+2 می‌شود و فقط حسرت بر دل خریدار می‌گذارد که ای کاش دیروز خریده بود، حتی اگر نیاز مبرمی به آن نداشته باشد. حس پشیمانی از اینکه چرا فلان چیز را نخریدم و چرا فلان کار را انجام ندادم در حالیکه تا یک ماه پیش ارزان‌تر بود، فقط موجب می‌شود امروز بیشتر بخریم، بیشتر خرج کنیم و مصرفی‌تر شویم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *