تاریخ مُد

اکثر مورخان حوزه‌ی لباس بر این توافق بوده‌اند که پیش از آغاز دوران سرمایه‌داری تجاری و رشد شهرها در اروپای قرون وسطی، مُد طبق فهمی که ما از آن داریم به سختی وجود داشته است. میان کلیه‌ی اشکال سنتی لباس و سبک‌های به سرعت در حال تغییر بعد از قرن چهاردهم اروپای غربی، تمایز آشکاری وجود دارد. این تغییر مهم با پیشرفت‌هایی در پوشاک دوخته و متناسب با بدن در ارتباط بود. در طول دوران کلاسیک، پوشاک مناسب و قالب تن نشانه‌ی وحشیگری و بی‌فرهنگی بود و یونانی‌ها و رومی‌ها هر دو لباس‌های چین‌دار و آویزانِ بدن بدون دوخت بر تن می‌کردند. در حقیقت بنیادی‌ترین تمایز در لباس میان زنان و مردان نبوده بلکه میان لباس چین‌دار و آویخته و لباس دوخته‌شده بوده است.

در دوره‌ی امپراطوری رومی‌ها، مدل‌های متفاوت در موها، کلاه‌گیس‌ها و آرایش‌ها به وفور وجود داشته است، اگرچه لباس‌ها خودشان تغییر نمی‌کردند. بعد از آنکه امپراطوری غرب با مرکزیت روم در سال ۴۷۶ میلادی به عصر وحشیگری سقوط کرد، امپراطوری شرق یا بیزانس با مرکزیت قسطنطنیه بیشتر تحت تاثیر مشرق زمین قرار گرفت. به سختی می‌توان گفت که دربار بیزانسی درباری عادی بود و در اکثر بخش‌های اروپا، بین قرن‌های پنجم تا یازدهم میلادی، پرهیزگاری مسیحیان بر شیوه‌ی لباس پوشیدن زنان و مردان تاثیرگذار بود. هر دو جنس ردای گشادی می‌پوشیدند و سبک‌ها ساده و بدون تغییر بودند. بخش اعظم جوامع در خط فقر به سر می‌بردند و در بسیاری جهات تفاوت بارزی در ثروت و طبقه‌ی اجتماعی وجود نداشت. لباس میان غنی و فقیر تمایز ایجاد می‌کرد و کارگران در مقایسه با اربابان خود بیشتر لباس پشمی، پارچه‌های زبرتر با خداقل تزئینات می‌پوشیدند و هیچ‌گاه ابریشم به تن نمی‌کردند.

در قرن دوازدهم تغییر شکل لباس زنان مطابق با بدن آغاز شد و لبه‌های آن توردار شد و در قرن چهاردهم چیزی پدیدار شد که اکنون می‌توانیم آن را مُد بنامیم. قرن چهاردهم شاهد افزایش سبک‌های پرزرق‌وبرق بیشتری برای مردان و زنان بود، کلاه‌ها به شکل‌های بسیار عجیب ظاهر شدند و کفش‌ها به طرز اغراق‌آمیزی کشیده و نوک تیز شدند. در قرن شانزدهم کتابچه‎های تصویری از پوشاک رایج شدند. این کتابچه‌ها مجموعه‌های شیک و مُد روزی از لباس‌های مناطق مختلف را توصیف و تصویر می‌کرد و بدون ش در تسریع فرایند مُد نقش بسزایی داشت. با فرا رسیدن قرون پانزدهم و شانزدهم، پوشیدن لباس‌های از مدافتاده به نظر خجالت‌آور بود و کسانی که استطاعت مالی داشتند لباس‌ها را به علت اینکه از مُد افتاده بودند به راحتی دور می‌ریختند. این شرایط موجب شد تا طبقات اجتماعی دون پایه نیز تلاش کنند تا به مُد روز لباس بپوشند و به ناچار سبک‌هایی را بر تن کنند که مدت‌ها قبل در میان ثروتمندان مُد به حساب می‌آمد. تاثیر این فاصله‌ی طبقاتی پس از جنگ جهانی دوم به طور کامل از بین رفت. پارچه که بسیار گران‌قیمت بود، ثروت و نماد سرمایه‌داری در جامعه‌ی قرون وسطی بود. بنابراین زمانی که افراد در این دوران برای اولین بار شروع به دور ریختن لباس‌هایشان پیش از مندرس شدن آنها کردند، سطح جدیدی از مصرف‌گرایی ظاهر شد.

شکی نیست که مسیحیت گونه‌ی جدیدی از گناهکاری راجع به بدن را فراهم ساخت و فرهنگ یهودی و مسیحی تمایلات جنسی را غرق در حس گناهکاری کرده بود. با این حال جامعه‌ی ابتدایی رنسانس ضد و نقیض بود و فرهنگ به‌شدت مذهبی آن دوران همزمان به موفقیت سکولاری پایبند می‌شد. لباس شیک و مُد روز در عین آنکه تمایلات جنسی را بروز می‌داد، آنها را پنهان نیز می‌ساخت و به شیوه‌ای دووجهی توجه را به بدن معطوف می‌ساخت. برخی از بخش‌های بدن مانند پاهای زنان در همه‌ی زمان‌ها باید پنهان می‌شد و بخش‌های دیگر زمانی پنهان و زمان دیگری بی‌شرمانه آشکار می‌شدند. توسعه‌ی تجارت تا حدی همان توسعه‌ی تجارت پارچه و پوشاک بود و در همان زمان ظهور بورژوازی در توسعه‌ی مُد حیاتی بود. اگرچه حداقل تا انقلاب فرانسه لباس همچنان امری درباری بود و در سراسر قرن چهاردهم تا آغاز انقلاب صنعتی در آخر قرن هجدهم، سلسله مراتب اجتماعی همچنان تا حد زیادی عامل تعیین‌کننده‌ی سبک‌های لباس بود.

در جهان پیشاصنعتی، تعداد بی‌شماری کلفت و نوکر وجود داشت و در قرن هجدهم هم هنوز بزرگ‌تری گروه‌بندی اجتماعی و اقتصادی در انگلستان بودند. آنها اغلب لباس مخصوص و زیبایی به رنگ لباس ارباب خود می‌پوشیدند اگرچه شاید لباسشان به لحاظ مواد نسبت به لباس کارفرمایشان ارزش و بهای کمتری داشت. در بسیاری از کشورهای اروپایی، کشاورزان لباس‌های متمایزی می‌پوشیدند. با این حال اغلب آرزو داشتند مُد روز باشند. آنچه امروزه با عنوان «لباس ملی» شناخته می‌شود در بسیاری از موارد اقتباس ترکیب‌یافته‌ای از سبک‌های روستایی به منظور نمادسازی هویت ملی جدیداً خلق‌شده در زمان شکل‌گیری دولت/ ملت‌های قرن نوزدهمی است. بنابراین برخی از ظاهراً اصیل‌ترین این لباس‌ها ممکن است بیانگر بازنویسی تاریخ و گونه‌ای از دروغ لباسی باشد.

با شروع انقلاب صنعتی و تسلط ماشین‌ها برای اولین بار در جهان، سرمایه‌داری به سطح جدیدی ارتقا یافت. سرمایه‌داری صنعتی، مراکز شهری جدید وسیع و آشفته‌ای را با ویژگی‌های بدیع خلق کرد. شهرهای جدید متفاوت با شهرهای دوره‌ی رنسانس، جهنم‌های صنعتی عظیمی بودند که فرد غریبه می‌توانست حقیقتاً خودش را در آنها گم کند یا هویت جدیدی بیابد. در حالیکه دود و گاز از کارخانه‌ها بالا می‌رفت و انسان‌ها در کنار یکدیگر در فقر و فلاکت چپانده شده بودند، ساختمان‌های حیرت‌انگیزی مانند برج ایفل به قصرهای واقعی در آسمان بورژوازی تبدیل شدند. برای اتصال بین این شهرهای پرجمعیت جدید، اشکال جدید ارتباطات سریع مانند خطوط ریلی، تلفن و توزیع انبوه روزنامه‌ها پدید آمد و سرعت زندگی مدرن را تشدید کرد. ساختار فضایی ابرشهرهای جدید تجربه‌ی فرد از تحرک را هم به لحاظ جغرافیایی و هم به لحاظ اجتماعی افزایش داد. ثروت بسیار و فقر بسیار در کنار هم می‌زیستند. مُد به چیزی مهمتر از شهرهای پیشاصنعتی تبدیل شد. نقش‌های اجتماعی افزایش یافت و زندگی خیابانی اهمیت بیشتری پیدا کرد و با شدت بیشتری از قلمروی خصوصی جدا شد زیرا جوامع صنعتی میان بخش‌های خصوصی و عمومی تمایز ایجاد کرده یا آن را تشدید کردند. این موجب شد برای فضاهای خصوصی و خیابان‌های شلوغ لباس‌هایی مشخص شود که تمایز میان در خانه بودن و در معرض دید عموم بودن را نشان دهد.

در قرن هجدهم لباس تحولات را شروع کرد. لباس کار روزانه‌ی اشراف صاحب ملک، که پیش از این سرمایه‌داران روستایی بودند به یونیفورم قرن نوزدهم تبدیل شد. لباس‌های اسب‌سواری و ورزشی به شکل لباس روزانه‌ی عادی مردان شهری تحول پیدا کرد و به طور کلی گلدوزی، تور و مخمل را از میدان به در کرد. برخی از مورخان معتقدند که مردان از این زمان به بعد کلیه‌ی خودنمایی‌ها را کنار گذاشتند و زنان به تنهایی با به کارگیری لباس به عنوان شکلی از نمایش به این کار ادامه دادند. مردان آرایش و رفتار زنانه‌ی قرتی‌مآبانه را کنار گذاشتند و مردانگی جدید بدون رنگ و لعاب شکل گرفت. زنان نیز تغییراتی در لباس‌های مُد روز دادند و سبک‌های فاقد شیفون را انتخاب کردند به استفاده از کلاه‌گیس و موهای رنگ شده با پودر خاتمه دادند. شکم‌بندها کنار گذاشته شد و گاهی اوقات پاها به طرز زننده‌ای دیده شدند.

در همان دوره نقش‌های اقتصادی و اجتماعی مردن از هم دور شدند و تا اوایل قرن نوزدهم نقش زنان در جامعه ناچیز و اندک بود و لباس یه شیوه‌ای اغراق شده شروع به ایجاد تمایز جنسیتی کرد. اکنون دیگر مُد مانند دربار قرن هفدهم، قالبی بی‌ارزش برای زیبایی زنان نبود. بلکه زن و لباس با هم زنانگی را خلق کردند. در قرن هیجدهم همجنس‌گرایی به عنوان بیماری روان‌شناختی تلقی شد به همین دلیل شاهد سبک مردانه‌ی لباس به طوری که نشان دهند زن‌صفت نیستند، اهمیت یافت. استیلای بورژوازی حاکی از پیروزی آرمان‌های کار، صرفه‌جویی و جدیت بود و انسان تجاری و حرفه‌ای، با لباس مشکی بر تن، بیانگر اصول اخلاقی متفاوت با اصول اخلاقی درباری پرزرق‌وبرق بود. در این دوران دو گونه‌ی ساکن شهری دیگر نیز روی کار آمدند که طبقه‌ی کارگر و طبقه‌ی فقیر شهری بودند. اهمیت لباس شهری برای آنها تا حدی حاکی از ورود آنها به جهان مُد و کالاهای مصرفی بود. اگر چه هر دو در قالب «شهروند دموکراتیک» قرن بیستم با هم یکی می‌شوند اما تا قبل از ۱۹۲۰ لباس مردان کارگر به نشانه‌ای شیک و مُد روز تبدیل نشده بود.

تولید صنعتی به همان اندازه که موجب تحول زندگی شهری بود، موجب تحول تولید لباس نیز بود. در حوزه‌ی مُد کالاهای خاص و کالاهای تولید انبوه با هم تولید می‌شدند. چارلز فردریک ورث اولین طراح لباس مدرن واقعی بود، مردی انگلیسی که در دهه‌ی ۱۸۵۰ در دربار ناپلئون سوم در فرانسه به شهرت رسید. این درست زمانی بود که صنعت پوشاک و مُد با تولید انبوه در حال ظهور بود و در نتیجه لباس انحصاری باید از کپی پیش‌پاافتاده‌ی آن تمایز داده می‌شد. از این رو طراح لباس به یک هنرمند تبدیل شد. پاریس در دوران امپراطوری دوم (۱۸۵۰-۱۸۷۰) برای تبدیل شدن به پایتخت مُد و تحول خیاطی بی‌نام و نشان به شخصیت شناخته‌شده آماده بود. جامعه در این دوران، جامعه‌ای توسعه‌طلب و تازه به دوران رسیده بود که در آن ثروتمندان نوظهور، اشراف قدیمی، زنان جسور و ماجراجو و سرمایه‌داران در پی ایجاد تمایز بودند. ورث توانست مُدهایی را خلق کند که نقاشان و عکاسان بعد از او آنها را به نشانه‌ی یک دوره تبدیل کردند. حقیقت جای خود را به ظاهر داد. هرکس که آرزو داشت ناخوانده وارد طبقات اجتماعی بالا شود، تنها اگر لباس مناسب به تن داشت به آرزویش دست یافته بود. شیفون‌های بیش از حد تزئین‌شده‌ی زنان مُد روز در این نمایش موثر بود.

از دهه‌ی ۱۸۳۰ تا حدود ۱۹۰۰، پوشش زنان بورژوازی به کندی در تعقیب پوشش مردان این طبقه پیش می‌رفت و با حیات کلان‌شهر تطبیق پیدا نکرد تا حدی که منزلت زنان افول کرد و به خانه‌های کسالت‌بار بورژوازی محدود شدند. اما این حالت به مرور تغییر کرد. زنان بورژوازی در ابتدا با لباس‌های پوشیده و سرپوش از خانه خارج می‌شدند و حتماً خدمه آنها را همراهی می‌کرد. اما در شهرهای بزرگ زنانی بودند که کار می‌کردند. تا دهه‌ی ۱۸۶۰ که زنان شهر نیویورک کتی شکاری به تن می‌کردند، چند سال بعد کت و شلوار مردانه با کت تیره همراه با دامن کوتاه و بلوز ساده پدیدار شد. در سال‌های ۱۹۰۰ لباسی برای زنان طراحی شده بود که به تنهایی می‌توانستند در خیابان ظاهر شوند. مُد برای عقب نماندن از زندگی مدرن سرعت گرفت و توسعه یافت و با زندگی بورژوایی هم‌مسیر شد: لباس صبحگاهی، پیراهن چای‌خوری، پیراهن شب، لباس پیاده‌روی، لباس سفر، لباس عزاداری سراپا مشکی، لباس عزاداری خاکستری برای مدتی بعد از عزاداری و لباس عزا برای سومین دوره‌ی عزاداری که به رنگ‌های ارغوانی، خاکستری و سفید بود. این لباس‌های پایگاه را نشان نمی‌دادند بلکه زمان را تعریف می‌کردند. لباس دیگر پوششی گرانبها نبود بلکه نشانگر همنوایی اجتماعی بود و شخصیت پوشنده‌ی آن فردیت می‌داد.

سپس لباس‌های متحدالشکل پدید آمدند که اولین نوع لباس با تولید انبوه بودند. آنها مفهوم جدید استانداردسازی زندگی در عصر ماشینی را با خود آوردند و تلاش بروکراتیک برای تعدیل گمنامی در شهرهای بزرگ بودند. برای اولین بار این اتفاق در لباس‌های ارتش‌های اروپایی رخ داد. شرکت‌های خصوصی ساخت راه‌آهن اولین بخش‌هایی بودند که لباس‌های متحدالشکل را برای کارمندانشان معرفی کردند و هدفشان اعتبار بخشیدن به آنها در برابر عموم بود. اما حتی لباس‌های متحدالشکل نیز تابع مُد بودند. طی جنگ جهانی دوم، به منظور جذب نیروی جدید، کت و دامن یک‌شکل طراحی شده برای زنان داوطلبِ خدمت در نیروی دریایی آمریکا برش‌های بسیار شیک و به روزی داشت. مُدهای زنانه در پایان قرن بیستم از مُدهای مردانه پیشی جستند و مُدهای مردانه سبک‌های ورزشی بودند که برای زندگی شهری مدرن انتخاب شدند.

گابریل شَنِل به عنوان یک طراح، گشایشگر مهمی بعد از ۱۹۱۰ بود. او لباس ورزشی را برای زندگی روزمره برگزید و از «زنانه‌سازی مُد مردانه» به نفع خود بهره برد. اسب‌سواری ورزش مورد علاقه‌ی او بود و لباس اسب‌سواری تاثیر بسزایی بر شکل‌گیری سبک شنِل داشت. شنل «ظاهری فقیرانه» خلق کرد که برخی آن را ضد مُد خواندند. طراحی‌های او به سرعت با بازار تولید انبوه سازگار شدند. همچنین یک طراح زن آمریکایی به نام مک‌کاردل تصویر دموکراتیک‌تری از زن امروزی و مدرن عرضه کرد. او یکی از تاثیرگذارترین طراحان قرن بیستم بود و جوراب‌شلواری، کفش‌های صاف و تخت و سبک‌های ساده و نرمی را ابداع کرد. در دهه‌ی ۱۹۳۰، مُد عقب‌گردی به سمت رمانتیسم داشت. مجموعه‌ی نیو لوک در سال ۱۹۴۷ توسط طراح پاریسی دیگری به نام کریستین دیور عرضه شد و پیش از آن در سال ۱۹۴۰ مجله‌ی ووگ گزارش داد که به مُد پیش از ۱۹۱۴ بازگشته‌ است.

منبع: الیزابت ویلسون (۱۳۹۴)، مُد و مدرنیته، ترجمه ناصرالدین غراب، انتشارات علمی و فرهنگی، از صفحه ۲۰ تا ۶۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *