فراکارکرد و سوءکارکرد اشیاء

پس از تحلیل اشیاء در نظام‌مندی عینی (چیدمان و محیط) و سپس در نظام‌مندی ذهنی (مجموعه)، لازم است به بررسی حوزه‌ی معناهای آنها و در نتیجه دلالت ایدئولوژیک آنها بپردازیم. اگر دلالت صوری را بتوان در مُد خلاصه کرد، دلالت تکنیکی را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد: اتوماتیسم. یعنی پیروزی مکانیک و آرمان اسطوره‌ای شیء مدرن. اتوماتیسم به این معناست که شیئی در کارکرد خاص خود دلالت مطلق پیدا می‌کند، در نتیجه در همه‌جا به عنوان «مدل تکنیکی» ارائه و پذیرفته می‌شود.

مثلاً حذف هندل از سیستم راه‌اندازی خودرو از دیدگاهی کاملاً تکنولوژیک، کارکرد مکانیکی آن را ساده‌تر و آن را تابع کاربرد انرژی الکتریکی یک باتری ساخته که بیرون از سیستم قرار دارد. در اینجا به لحاظ فنی پیچیدگی و انتزاع وجود دارد اما این امر به صورت پیشرفت و نشانه‌ی مدرنیته معرفی می‌شود. می‌توان گفت که نبود هندل کارکرد واقعی برآوردن میل به اتوماتیسم است و گلگیرهای سنگین که خودرو را سنگین می‌کنند، کارکرد برآورده ساختن نیاز به پرستیژ. با اینکه این کارکرد به زیان ساختار تکنیکی شیء است. عناصر غیرساختاری زیاد در موتور و بدنه خودرو وجود دارند که سازندگان آن را به عنوان دستاوردی مکانیکی معرفی می‌کنند در حالی که نخستین تاثیر آن آسیب‌پذیری شیء، بالا بردن قیمت آن و سرعت بخشیدن به از رده خارج شدن و تعویض آن است.

در همه‌جا، درجه‌ی کمال یک ماشین متناسب با درجه‌ی اتوماتیسم آن است. اما برای اتوماتیک کردن یک ماشین باید بسیاری از امکانات مربوط به کارکرد ماشین را فدا کرد. شیء اتوماتیک، خودکار و منحصربه‌فرد است و انسان را به سمت نوعی بی‌مسئولیتی منفعلانه سوق می‌دهد. البته تفکر تکنولوژیکی کنونی این گرایش را نفی می‌کند و تکامل واقعی ماشین‌ها را به میزان انعطاف آنها ربط می‌دهد که اینکه نسبت به اطلاعات خارجی حساس هستند. ماشین برخوردار از درجه‌ی تکنیکی بالا، ساختاری باز دارد که انسان نقش سازمان‌دهنده و اجراکننده‌ی زنده‌ی آنها را بر عهده دارد. اما این گرایش در سطح تکنولوژیک بالا نفی می‌شود و در عمل اشیاء را به سمت انتزاع خطرناک سوق می‌دهد. اتوماتیسم در راس همه‌چیز قرار می‌گیرد و جذابیت آن به این دلیل است که ما آن را به صورت حقیقت تخیلی شیء تجربه می‌کینم و هر لحظه آرزو می‌کنیم که ای کاش همه‌چیز خودکار باشد. از آنجا که شیء اتوماتیک «خودکار» است، به انسان مستقل شباهت دارد و همین جذاببیت آن را بیشتر می‌کند. ما در برابر نوعی انسان‌انگاری قرار داریم. اتوماتیسم همان شخصی‌سازی رویایی در سطح شیء است و کامل‌ترین صورت و متعالی‌ترین امر غیرجوهری است که به موجب آن رابطه‌ی شخصی‌شده میان انسان و اشیائش عمل می‌کند.

اتوماتیسم به خودی خود انحرافی تکنیکی نیست اما ما را به قلمرویی از اشیاء ساخته شده می‌برد که در آن پیچیدگی غیرعقلانی، تکنیک‌های عجیب و غریب و صورت‌گرایی بی‌دلیل نقش‌آفرینی می‌کنند. شیء در این حوزه چندکارکردی و فراکارکردی و به دور از عوامل تعیین‌کننده‌ی عینی و به طور کامل در دایره‌ی تخیل قرار می‌گیرد. تصویری از شعور و آگاهی به شکلی غیرعقلانی در اتوماتیسم نقش می‌بندد. وقتی به اطراف نگاه می‌کنیم اشیاء بسیاری را می‌بینیم که کارکردهای فرعی دارند و به عبارتی از خرافات کارکردی تبعیت می‌کنند، مثل پوست کندن تخم‌مرغ با کمک انرژی خورشیدی. این کارکردگرایی بیهوده در مفهوم ماسماسک خلاصه می‌شود. اگر به تمام چیزهایی فکر کنیم که می‌توان آنها را ماسماسک خواند، از حجم اشیائی که ذیل این مفهوم تهی قرار می‌گیرند دچار وحشت خواهیم شد. به طوری که زبان برای ساختارها و مفصل‌بندی کارکردی اشیایی که به طور طبیعی مورد استفاده‌ی روزمره‌ی ما قرار دارند، دار عقب‌ماندگی شده است. روز به روز به تعداد اشیائی افزوده می‌شود که کمتر و کمتر واژه‌ای برای نامیدن آنها وجود دارد.

ماشین دلالت بر فلان مجموعه‌ی کاربردی واقعی با ساختاربندی خاص خود دارد، ماسماسک فقط بر کاربردی صوری دلالت دارد. وسیله‌ی کوچکی که به صورت الکتریکی هسته‌ی میوه را در می‌آورد یا قطعه‌ی جدید جاروبرقی که بالای کمد را تمیز می‌کند، خیلی عملی نیستند، آنها فقط بر آن باور مهم تایید می‌زنند که برای برآورده کردن کلیه‌ی نیازها، وسیله‌ی مکانیکی وجود دارد و اینکه تمام مشکلات عملی و حتی روانی، پیش‌بینی شده‌اند و از پیش می‌توانند توسط یک شیء تکنیکی، عقلانی و کاملاً متناسب حل شوند. اسطوره کارکرد معجزه‌آسای جهان ملازم با رویای کارکرد معجزه‌آسای بدن است. برای این منظور، ماسماسک ابزاری کامل است که می‌تواند جانشین آلت مردانه یعنی یک وسیله‌ی تمام عیار شود، هر شیئی تا حدی ماسماسک به شمار می‌آید: هر قدر حالت ابزاری کاربردی آن کمرنگ شود، حالت ابزاری شهوانی آن تقویت می‌شود. کارکرد شیء هر چه باشد، آن را مانند کارکرد خودمان احساس می‌کنیم. شیوه‌ی کارآمدی آن نیز هر چه باشد، خود را در این کارآمدی فرا می‌افکنیم، حتی اگر این کارآمدی مانند مورد ماسماسک غیرمعقولانه باشد. این مصداق عبارت جادویی و در عین حال طنزآمیز است که «این ممکن است روزی به درد بخورد».

حد نهایی فرافکنی تحیلی شیء رویایی، داستان‌های علمی تخیلی است که به قلمروی ماسماسک ناب تعلق دارد. داستان علمی تخیلی گواهی بر تمدن اشیاء است. داستان علمی تخیلی به‌ویژه نشانگر چیزی است که ما آن را به عنوان بالاترین، اگر نه غیرعقلانی‌ترین، ادعای شیء مدرن شناسایی کرده‌ایم: اتوماتیسم. داستان علمی تخیلی در نهایت فقط یک ابرشیء اختراع کرد: ربات. اسطوره‌ی ربات همه‌ی مسیرهایی که اشیاء می‌توانند در ضمیر ناخودآگاه بپیمایند در خود خلاصه کرده است. ربات نمونه‌ی کوچک نمادینی برای انسان و جهان است، یعنی هم جانشین انسان و هم جانشین جهان می‌شود. ربات سنتز کارکرد مطلق و انسان‌انگاری مطلق است. لوازم برقی خانگی (ربات/همسر) در این زمینه پیشگام هستند. ربات با اینکه وجه انسانی دارد، به صورتی کاملاً آشکار یک شیء و به عبارتی یک «برده» است. ربات می‌تواند کلیه‌ی خصوصیات انسان جز یکی را داشته باشد، یعنی آنچه سبب حاکمیت انسان می‌شود: جنس. اگر ربات برده باشد، با «شورش» رابطه‌ی نزدیکی دارد. در داستان‌ها در این مقطع، دو راه حال ارائه می‌شود: یا انسان نیروهای «خبیث» را رام می‌کند و همه‌چیز به نظم «اخلاقی» اولیه برمی‌گردد یا نیروهای تجلی‌یافته در ربات به تخریب خود می‌پردازند و اتوماتیسم را تا مرز خودکشی می‌کشانند. اخلاق هیچ‌گاه انسان را فریفته‌ی خود نساخته است، اما فروپاشی قابل انتظار ربات‌ها برای ما رضایت خاطر عجیبی فراهم می‌آورد.

بدین ترتیب می‌توان اسطوره‌های کارکردی که خود زاییده‌ی تکنیک هستند را دنبال کرد که در آن تکنیک تسلط بر جهان در شکلی تهدیدکننده عمل می‌کند. در اینجا مساله‌ی شکنندگی اشیاء و معیوب گردیدن آنها مطرح است و اینکه اگر اشیاء در ابتدا امنیت‌زا و تعادل‌بخش روح و روان هستند، عاملی برای فریب نیز به شمار می‌روند. می‌توان فرضیه‌ی مستتر در خصوص عقلانیت اهداف و وسایل در تولید و رشد در تکنیک را به پرسش کشید: در اینجا دو وجه در جهت سوء کارکرد شیء و برخلاف اهداف آن با یکدیگر رقابت می‌کنند؛ یعنی نظام اجتماعی و اقتصادی تولید و نظام روانی و فرافکنی. جامعه‌ی تکنیکی بر مبنای اسطوره‌ای ماندگار زندگی می‌کند که در آن اسطوره‌ی بی‌وقفه‌ی تکنیک‌ها و عقب‌افتادگی روحی انسان‌ها در رابطه با این تکنیک‌ها قرار دارد. این دو وجه با یکدیگر همبستگی دارند: رکود روحی، پیشرفت تکنیکی را متحول می‌سازد و از آن مرجعی قطعی برای جامعه‌ی ما به عنوان یگانه ارزش مطمئن پدید می‌آورد و به همین شکل تولید نیز تبرئه می‌شود.

گسترش عناصر غیرساختاری که باعث پیروزی شیء می‌شود نوعی سرطان است. اما حول محور این عناصر غیرساختاری است که مدار اجتماعی مُد و مصرف هدایت شده و شکل می‌گیرد. در ایالات متحده بعد از یک دوره‌ی پرشکوه از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۰، شاهد پیدایش خودرو، هواپیما، یخچال، تلویزیون و غیره بودیم و اختراعات عملاً متوقف شدند. اصلاح و بهبود، تکمیل و مناسب‌سازی، همگی در جهت پرستیژ بیشتر برای اشیاء بود و از نوآوری ساختاری در آنها خبری نبود. بهبودهای جزئی، پیچیدگی‌های بیشتر و نظام‌های فرعی مثل امنیت و پرستیژ، آگاهی کاذبی نسبت به پیشرفت بوجود می‌آورند و ضرورت دگرگونی‌های اساسی را پنهان می‌سازند. از سوی دیگر مُد در تکرار نامحدود شکل‌ها خلاصه می‌شود و در نتیجه در پی بازاریابی تجاری حداکثری است.

در اینجا اشیاء جایگزین روابط انسانی می‌شوند. شیء راه‌حلی اساسی برای تضادهای اجتماعی یا روانی است. اگر برای تمام روزهای سال یک قدیس وجود دارد، برای هر مساله نیز یک شیء وجود دارد؛ همه‌چیز در ساختن شیء و عرضه‌ی آن در زمان مناسب خلاصه می‌شود. ارزیابی کمبودی که این انحراف در تضاد با نیازهای واقعی برای جامعه به وجود می‌آورد و خود تابع مُد و مصرف اجباری است، دشوار است. مثال خودرو را در نظر می‌گیریم. امروزه به دشواری می‌توان درک کرد که خودرو چه ابزار خارق‌العاده‌ای می‌توانست برای بازسازی روابط انسانی باشد اما خودرو خیلی زود کارکردهای انگلی پرستیژ، آسایش، فرافکنی ناخودآگاه و غیره پیدا می‌کند و کارکرد آن در راستای تسهیل روابط انسانی ابتدا کُند و سپس متوقف می‌شود.

تمدن «تکنیکی» ما، آنگونه که می‌توان آن را از طریق مدل امریکایی احساس کرد، جهانی نظام‌مند و در عین حال شکننده است. نظام اشیاء نشانگر نظام‌مند بودن، شکنندگی، ناپایداری، بازگشت بیش از پیش کوتاه‌مدت و اجبار به تکرار است. برای اولین بار در تاریخ، همراه با جامعه‌ی مصرفی خود را در برابر تلاشی سازمان‌یافته و غیرقابل بازگشت برای اشباع و جذب جامعه در نظام غیرقابل جانشین اشیاء می‌بینیم که در همه جا جانشین نیازها و تکنیک‌ها شده است که منشاء اصلی آن در مرگ و میر رسمی، تحمیلی و سازمان‌یافته‌ی اشیاء قرار دارد.

منبع: ژان بودریار (۱۳۹۳)، نظام اشیاء، ترجمه پیروز ایزدی، نشر ثالث، از صفحه ۱۲۳ تا ۱۴۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *