صندلی و تحولات سبک زندگی خانگی

«برای آخر هفته چند نفر مهمان داری؟»

«۱۰ نفر، به اندازه مبل و صندلی‌هایم!»

این گفتگو شاید در وهله اول کمی اغراق‌آمیز و عجیب به نظر برسد ولی با کمی تامل در پیرامون خود درمی‌یابیم که چه‌طور صندلی، زندگی‌های خانگی‌مان را تحت‌تاثیر قرار داده و یا به عبارتی بهتر، به زیر سلطه خود کشیده و بر فرهنگ، حکمرانی می‌کند. چه‌طور و از چه زمانی، چنین شد؟ خانه‌های دورتادور پشتی ایرانی را چه شد؟ همان‌ که در آن‌ها می‌بایست همه روی زمین و در کنار هم می‌نشستند و خود این نشستن روی زمین هم انواع و اقسام مختلف قواعد و معانی گوناگونی داشت. شیوه‌هایی که گرچه برای اغلب اروپایی‌ها و غیر ایرانی‌ها، به گواه خاطرات و سفرنامه‌هایی که نوشته‌اند «دشوار» قلمداد می‌شد اما نسل‌های مختلف ما به خوبی آن را آموخته و درونی کرده بود. بررسی این تحولات، همان حوزه‌ای است که امروزه «مطالعات فرهنگ مادی» نام دارد.

دغدغه‌ی اصلی مطالعات فرهنگ مادی، بررسی متقابل روابط بین افراد و اشیاء است و به طور ویژه به این موضوع می‌پردازد که افراد اشیاء را برای چه و کجاها به کار می‌برند و اشیاء چه کارهایی را برای مردم انجام می‌دهد؟ اشیاء، معانی نمادین مختلفی برای افراد دارند و حضور فیزیکی آنها در ساختار زندگی اجتماعی بسیار مهم است. اصطلاح «فرهنگ مادی» بر این موضوع تاکید دارد که چگونه این چیزهای به‌ظاهر بی‌جان در محیط اطراف، افراد را به‌کار گرفته و توسط افراد به‌کار گرفته می‌شوند، تا اهدافی نظیر کارکردهای اجتماعی را پیش ببرند، روابط اجتماعی را تنظیم کنند و به فعالیت‌های انسان، معنای نمادین ببخشند. اشیاء می‌توانند به وابستگی‌های خرده‌فرهنگی، شغل، مشارکت در یک فعالیت فراغتی یا پایگاه اجتماعی معنا دهند. به‌علاوه، اشیاء باهم یکی شده و گفتمان اجتماعی بزرگ‌تری را بازنمایی می‌کنند که به ارزش‌ها و هنجارهای خاصی ارتباط دارد و آن گفتمان‌ها نیز به نوبه خود، هنجارها و نهادهای اجتماعی را تقویت می‌کنند.[۱]

آنچه در این یادداشت، قصد بررسی‌اش را داریم این است که صندلی در ایران معاصر، چه‌طور وارد خانه شد و چه تغییراتی در سبک زندگی ساکنان ایجاد کرد؟ به این منظور، علاوه بر مطالعات اسنادی، از اطلاعات چند مصاحبه میدانی نیز سود برده‌ایم.

تاملی بر یک پیش‌فرض

ادوارد لوسی اسمیت در کتاب «تاریخچه مبلمان و طراحی داخلی» معتقد است که «مبلمان، جایگاه بسیار مبهمی در میان مصنوعات بشری دارد چرا که برای زندگی انسان ضروری نیست و بسیاری از فرهنگ ها می‌توانند بدون آن به راحتی زندگی کنند». او کتابش را با این مقایسه آغاز می‌کند که گرچه وجود مبلمان و استفاده از شی‌ای مانند صندلی، در فرهنگ اروپایی بیانگر سطحی از رفاه و فرهنگ والای فرد بوده است ولی در برخی فرهنگ‌ها مانند هند، چین یا ژاپن اصولا این وسیله مورد استفاده قرار نمی‌گرفته است.

با این حال، به نظر می‌رسد امروزه برای بسیاری از افراد این فرهنگ‌ها نیز مبلمان و صندلی مهم شده است. در فرهنگ خودمان که کمتر از صد سال از تجربه عمومی شدن مبلمان مدرن در آن می‌گذرد، زندگی خانگی بدون مبلمان، دیگر برای بسیاری از افراد قابل تصور نیست. آن‌ها با استدلال‌های مختلف مبتنی بر سن، دردهای پا و کمر و یا صرفا راحتی و سرعت نشست و برخاست از روی مبلمان مدرن، طرد مبلمان سنتی پارچه‌ای (پشتی، مخده و…) و عادت‌های زمینی نشستن در فرهنگ خودی را توجیه می‌کنند.

حال آن‌که در این‌جا نگاهی به سفرنامه‌های خارجی‌ و قضاوت برخی از همین اروپائیان که مبلمان مدرن از آن‌ها به دیگر نقاط جهان اشاعه یافته، جالب توجه است. مثلاً ژان شاردن، جهانگرد و سیاستمدار فرانسوی دوره صفوی، در توصیفی، از نشستن ایرانی‌ها در مقایسه با اروپاییان چنین می‌گوید: «ايرانيان … نه مثل ما اروپاييان ميز و صندلي و تخت‌خواب دارند، نه آينه و ميز گرد و تابلو. آنان خيلي راحت‌تر از آنچه ما روي صندلي مي‌نشينيم روي قالي مي‌نشينند، و من چنان به نشستن روي قالي به شيوه ايرانيان عادت كرده‌ام كه از نشستن روي صندلي خوشترم مي‌آيد. وقتي انسان به رسم ايرانيان روي قالیچه مي‌نشيند احساس راحت و آرامش مي‌كند. ساق‌هاي پا مثل را‌‌ن‌ها آسوده مي‌مانند، و حال آن كه وقتي روي صندلي مي‌نشينيم ساق‌هاي پا قائم قرار مي‌گيرند.[۱]»

در این مناقشه، کدام شیوه از نشستن، راحت‌تر و با حفظ سلامتی بدن، سازگارتر است؟ پاسخ این سوال را قاعدتاً باید علم ارگونومی به ما بدهد که به نظر می‌رسد همان طور که به قول پزشکی، پزشکان و متخصصان تغذیه ما علاقه‌ای به مطالعه سیرترشی و پیاز سرخ‌کرده ندارند، جستجو در خروجی‌های ارگونومی به زبان فارسی نیز ما را نه به نتایج چنین مقایسه‌ای و نه حتی به تحلیل مبلمان پارچه‌ای سنتی ما، بلکه صرفا به مقایسه بین انواع صندلی و رهنمود برای یافتن و ساختن صندلی مناسب می‌رسانند. گویی این پیش‌فرض، از اساس پذیرفته شده که هر نوع نشستنی بر روی زمین، از رده خارج و خلاف اصول سلامتی است. با چنین خلاءی در مطالعات، ناگزیر ما می‌توانیم تحلیل خود را صرفا با داده‌های اجتماعی و فرهنگی و تصور و درکی که خود افراد از مسائل مربوط به راحتی بدن دارند، پیش ببریم.

مروری بر تاریخچه صندلی در ایران

تصویر ۱: سنگ نگاره مجلس بار عام شاهی در کاخ صد ستون تخت جمشید

تا جایی که منابع نشان می‌دهند و از گذشته می‌دانیم، اولین مبلمان، «توکار» و درواقع بخشی از بدنه معماری خانه‌ها بوده‌اند که به تدریج از آن شده است. نمونه‌هایی از این مبلمان، در برخی سایت‌های باستانی ایران نیز مشاهده است. (وجود سکوها و نیمکت‌های خشتی در برخی لایه‌های تپه گوران استان ایلام و مربوط به ۸۵۰۰-۷۵۰۰ سال پیش و یا سکوهایی تخت‌مانند در تپه سنگ چخماق استان سمنان و مربوط به ۷۸۰۰-۷۲۴۰ سال پیش)[۲] با این حال، به نظر می‌رسد این الگو، عمومیت نداشته و همه جا و در همه خانه‌ها تکرار نشده است. سنگ‌نگاره‌ها و نقوش بازمانده بر برخی اشیاء یا بناهای قدیمی از جمله کاخ صد ستون تخت جمشید نیز گرچه تصویری از مبلمان را برای نشستن ارائه می‌کنند ولی باز هم به نظر می‌رسد این الگو از نشستن، مخصوص شخص شاه بوده است (تصویر ۱). «نیمکت در ایران باستان حتی بیش از مصر، تشریفاتی و مخصوص شخص شاه یا الهه و نه حتی همراهانشان بوده است.[۳]» رد این واقعیت را در ادبیات ایران نیز می‌توانیم در قالب تعابیری چون «تاج و تخت» یا «تکیه زدن بر تخت شاهی» بگیریم. به‌نظر می‌رسد آنچه در زندگی عشایر چادرنشین می‌بینیم استمرار همان شیوه‌های ابتدایی و دست‌نخورده فرهنگ نشستن و تاییدی بر فقدان مبلمان باشد. سفرنامه‌های غربیان در دوران صفویه نیز به ما می‌گویند که فرهنگ نشستن در خانه‌ی ایرانی مبتنی بر زمین و فرش بوده است، گرچه از میانه‌های حکومت ناصرالدین شاه قاجار به بعد، دیگر حضور مبلمان و صندلی در خانه، به چشم می‌خورد[۴]. عکس‌های زیر، مربوط به زندگی درباریان در همین دوران هستند که هر دو شیوه نشستن، هم بر روز زمین و بر روی صندلی را نشان می‌دهند (تصاویر۲، ۳، ۴، ۵).

تصویر ۲ اندرونی ناصری نشسته بر روی صندلی، اواخر قرن ۱۳ ق

تصویر ۳ اندرونی ناصرالدین شاه نشسته بر روی زمین؛ اواخر قرن ۱۳ق

تصویر ۴ عصمت‌الدوله (دختر ناصرالدین شاه) و نزدیکانش نشسته بر روی صندلی، اواخر قرن ۱۳ ق

تصویر ۵ عصمت‌الدوله نشسته بر روی زمین؛ اواخر قرن ۱۳ ق

بنابراین، در اثر ارتباط با غرب و به عنوان بخشی از فرآیند مدرن شدن کشور، مبلمان مدرن نیز وارد ایران شده و به تدریج، فرهنگ استفاده از صندلی در معنایی متفاوت از آنچه پیشتر داشت، ظهور می‌کند. اینکه این اتفاق از دربار شاهان و سپس منازل درباریان و اشراف آغاز شده جای شک ندارد اما آنچه شاید کمتر به آن پرداخته شده باشد، تجربه زندگی مردم عادی از آنست. به عبارت دیگر، مسئله ما در این یادداشت، نه نقطه ظهور و ورود این عنصر به فرهنگ، بلکه فرآیند دموکراتیزه شدن و عمومیت یافتن آنست.

ورود صندلی به خانه‌های عموم

تصویر ۶: صندلی غذای کودک (سمت چپ)

ورود صندلی به خانه، تنوع در مصرف و تنوع در شکل را به همراه داشت. نخستین صندلی‌ها در گوشه‌ای از فضای خانه نقش کمرنگ و حاشیه‌ای داشتند و در مواقع خاصی استفاده می‌شدند اما با گذشت زمان انواع مختلف صندلی وارد فضای خانگی شد. «صندلی‌های تاشو» مانند «ارج» در دهه‌ی چهل، بخش جدایی‌ناپذیر اکثر خانه‌های ایرانی بود و جای کمی می‌گرفت. همچنین «صندلی لهستانی» که گفته می‌شود نخستین بار یکی از مهاجران لهستانی این مدل را در ایران ساخت که ویژگی آن استفاده از چوب خم‌شده بود. به همین ترتیب با گذشت زمان شاهد حضور انواع دیگر صندلی خانگی و اداری هستیم. «صندلی باغ»، از جنس فلز، «صندلی غذای کودک» (تصویر ۶) که در دهه‌ی پنجاه در میان خانواده‌های جوان و شهری متداول شد، «صندلی اُپن» که با تغییر معماری خانه‌ها و ظهور آشپزخانه اُپن به بازار آمد و به نسبت سایر صندلی‌ها قد بلندتری داشت و مدل نشستن متفاوتی را می‌طلبید. با فراگیر شدن رایانه و میز آن در فضای خانگی و اداری، انواع «صندلی‌های کامپیوتری» طراحی شد که تلاش می‌کرد منطبق با ویژگی ستون‌فقرات برای استفاده طولانی مدت باشد. صندلی مخصوص افراد ناتوان یا «ویلچیر» مسیر جدیدی را برای تردد این گروه باز کرد. طبیعتاً تن‌آسایی نیز در این شیء خود را به‌صورت «صندلی تابی و گهواره‌ای» و «صندلی ماساژ و ریلکسی» نشان داد. صندلی علاوه بر بازنمایی طبقات اقتصادی، گروه‌های مختلف سنی را نیز تحت پوشش قرار داد. «صندلی کودک و نوزاد» در طراحی‌های مختلف و جذاب پس از همه‌گیر شدن صندلی در خانه برای بزرگسالان، پا به عرصه بازار گذاشت.

در فرهنگ خانگی‌ای که «تخت‌های قهوه‌نامه‌»ای را می‌شناخته و یکی دو عدد از آن در گوشه بسیاری از خانه‌‌های قدیمی وجود داشته است، پرسش از اینکه چه زمانی برای اولین بار «ننشتن» بر روی زمین را تجربه کردید، پرسش دقیقی نیست چرا که بسیاری از افراد، تجربه نشستن بر این تخت‌ها یا حتی خوابیدن بر آن‌ها در فصول گرم را داشته‌اند. البته باید در نظر داشت که خود این تخت‌ها گرچه فرد را از سطح زمین فاصله می‌دادند، اما به نوعی همان فرم نشستن بر روی زمین را بازتولید می‌کردند و مستلزم تغییر چندانی در عادت‌های بدنی افراد نمی‌دادند. بنابراین ما سوال را به این شکل تغییر دادیم: «آیا اولین صندلی‌ای که در خانه خود یا اطرافیانتان دیدید را به یاد می‌آورید؟»

این سوال، سرنخ‌های خوبی به ما داد و از خلال خاطرات افراد توانستیم حضور اولین صندلی‌ها را در خانه‌های شهری غیراشرافی، ردیابی کنیم که البته باید تاکید کرد، همه در یک زمان و با یک دلیل، تجربه‌اش نکرده‌اند. به نظر می‌رسد از قدیمی‌ترین استفاده‌های صندلی در خانه این افراد، استفاده از آن برای مراسم‌های خانگی‌ای چون روضه‌خوانی باشد. اطلاع‌رسان شماره یک ما که متولد ۱۳۳۷ بود و پدرش مغازه زرگری کوچکی در بازار قزوین داشت، در این‌باره چنین می‌گوید: «ما فقط یک صندلی چوبی تک در خانه داشتیم که مخصوص مراسم روضه ماهیانه‌مان بود و بهش صندلی روضه‌خوان می‌گفتیم، برای اینکه افراد حاضر در مجلس بتوانند از هر گوشه اتاق، روضه‌خوان را ببینند. این صندلی، در مواقع غیر روضه هم گوشه همان اتاق قرار می‌گرفت و روی آن یک گلدان یا شی تزئینی می‌گذاشتند و استفاده دیگری نداشت. همه، چه خودمان و چه میهمانان، به پشتی و مخده تکیه داده و بر زمین، روی پتویی که دورتادور انداخته شده بود، می‌نشستیم.» این درحالی است که اطلاع‌رسان شماره دو ما به جای صندلی، از یک منبر چوبی منبت‌کاری شده در اتاق پذیرایی نام می‌برد که البته به معمم بودن اجداد خانواده هم ربط دارد.

به تدریج، صندلی و نسل‌های جدید آن، وارد آن خانه شده و کاربرد عمومی‌تر و غیرمناسکی‌تری می‌یابد و به جای استفاده برای یک نفر روضه‌خوان، برای چند نفر میهمان خاص استفاده می‌شود. اطلاع‌رسان شماره دوی ما، فردی متولد ۱۳۱۸ است که پدرش رئیس دارایی یکی از شهرهای کوچک استان همدان بوده است. او  از کودکی‌اش و زمانی که هنوز به مدرسه نمی‌رفته (یعنی اواخر دهه ۲۰ و اوایل دهه ۳۰) به یاد می‌آورد که یک طبقه از خانه سه طبقه بزرگشان را پدرش مبله کرده بود تا میهمانان دولتی که برایش از تهران و مراکز استان می‌آمدند و می‌بایست در خانه پذیرایی و مقیم می‌شدند، راحت باشند. این اطلاع‌رسان درباره آن اولین صندلی‌ها می‌گوید: «آبی رنگ بودند و چون در آن شهر کوچک، کسی با شیوه ساختشان آشنایی نداشت، پدرم آن‌ها را به همدان سفارش داده بود.» او به جز این‌ها، صندلی دیگری را در خانه‌شان به یاد نمی‌آورد.

تصویر ۷ موقعیت نمادین میز و صندلی مذکور در اتاق پذیرایی

روایت دیگری از اوایل دهه ۴۰ شهر قزوین داریم که اطلاع‌رسان شماره سه ما تعریف می‌کند. او خود متولد ۱۳۴۳ است، در خانواده‌ای که پدر و مادر هر دو خیاط بودند. می‌گوید: «مادر من در جهیزیه‌اش دو دست میز و صندلی داشت: یکی چوبی لهستانی و دیگری فلزی ارج. میز و صندلی چوبی، ارج و قرب بیشتری داشت. از این میزهای گرد بود که سه پایه دارد و پایه‌ها در پایین به هم می‌رسند و در قسمت انتهایی، یک طبقه می‌سازند که ما روی آن گلدان قرار می‌دادیم (تصویر ۷). دورش هم چهار صندلی لهستانی ساده بود. خانه ما کلاً دو اتاق داشت و نفراتمان زیاد بود. برای همین این سرویس، در اتاق دم‌دستی‌مان جا نمی‌شد و آن را گوشه اتاق پذیرایی گذاشته بودیم. مصرف روزمره برای خودمان نداشت. تعدادش برای میهمان جواب نمی‌داد. بیشتر، بخشی از دکور خانه بود. فقط مواقعی که خان‌جون (مادربزرگ) یا خانم (جد مادری) که سنش خیلی زیاد بود می‌آمدند روی آن می‌نشستند و یا دایی‌جون چون خانه‌اش تهران بود و خودش مبل داشت. گاهی هم که میهمان بود و زنانه- مردانه می‌کردیم، مردها چون تعدادشان کمتر بود دور آن می‌نشستند و بازی می‌کردند. زن‌ها چون همیشه بچه‌ها دور و برشان بودند و همزمان کار هم می‌کردند، آن میز و صندلی به دردشان نمی‌‎خورد. مواقعی که روضه داشتیم، یکی از آنها را به عنوان صندلی روضه‌خوان استفاده می‌کردیم. این سرویس به همین شکل وجود داشت تا خانه‌مان عوض شد. فضا کوچک بود و بچه‌ها هم بزرگتر شده بودند. برای همین به انباری منتقل شد و برای خانه بعد هم دیگر با ما راهی نشد. آن زمان، اکثر خانه‌ها میز و صندلی نداشتند. مادر من چون تاجرزاده بود داشت یا خاله‌اش که خودش تاجرزاده و شوهرش هم تاجر بود. یک جور نماد فخر فروختن بچه تاجرها محسوب می‌شد.»

کارخانه‌ ارج، سال ۱۳۱۶ تاسیس شده بود. بنابراین، در زمان ازدواج مادر این اطلاع‌رسان ۲۵ سال از فعالیتش می‌گذشت و طبیعی بود که مبلمان تولیدی آن به بسیاری از خانه‌ها راه پیدا کرده باشد اما نه با ارج و قرب میز و صندلی لهستانی. اطلاع‌رسان شماره سه ما چنین توضیح می‌دهد: «سرویس ارج جهیزیه مادرم، سبز رنگ و تاشو بود. چند صندلی و یک تخت خواب فنری بسیار قوی داشت که آن هم تا می‌شد. آن‌ها را مادرم در زیرزمین که اموزشگاه خیاطی‌اش بود، گذاشته بود. کف زیرزمین، فرش نداشت. شاگردها روی طاقچه‌مانندها و سکوهای دور می‌نشستند و خودش و برخی دیگر، روی این صندلی‌ها. میزی هم وسط بود که برش‌ها را روی آن انجام می‌دادند.»

اطلاع‌رسان شماره سه ما در مورد ازدواج خودش و تغییر معنای صندلی و مبل می‌گوید: «گرچه مادرم در جهیزیه‌اش در اوایل دهه ۴۰ دو دست میز و صندلی داشت ولی من که اوایل دهه ۶۰ ازدواج کردم، هیچ صندلی‌ای با خودم به خانه شوهر نبردم. دلیلش را نمی‌دانم. شاید به فوت پدرم و بیمار شدن مادرم و بدتر شدن وضع اقتصادی‌مان برمی‌گشت، یا به شرایط دوران جنگ یا چیزهای دیگر. به هر حال من اصلاً صندلی نداشتم تا اینکه بچه‌هایم به سن نوجوانی رسیدند، یعنی اواخر دهه هفتاد. یک روز به من گفتند مامان یعنی ما خیلی فقیریم که همه دوستانمان مبل و صندلی دارند و ما نداریم؟! واقعیتش، من تا پیش از آن نیازی به مبلمان حس نمی‌کردم ولی وقتی دیدم همه خریده‌اند و برای بچه‌هایم هم مهم شده، بلافاصله خریدم، خصوصا که اداره‌مان هم در همان زمان با یکسری فروشگاه و تولیدکننده، قرارداد بسته بود و ما امکان خرید اقساطی داشتیم که از نظر اقتصادی هم فشاری بهم نمی‌آورد.»

امروز، بُعد نمادین مبلمان و ضروری شدن حضورش در خانه به قدری قوی شده است که اطلاع‌رسان شماره چهار ما از یکی از محله‌های پایینی و کم‌بضاعت شهر تهران می‌گوید: «همه ما عادت داریم که روی زمین بنشینیم ولی مدتی پیش، این راحتی‌ها را از سر کوچه پیدا کردم. آوردم و در اتاق پذیرایی چیدم. هنوز هم کسی روی آن‌ها نمی‌نشیند، حتی وقتی برایمان میهمان می‌آید ولی دیگر نمی‌شود آن را نداشت. نداشته باشی و روی زمین بنشینی، معنیش فرق می‌کند تا داشته باشی و روی زمین بنشینی. این طوری انگار فقیر نیستی.»

همان‌طور که می‌بینیم ورود صندلی به خانه‌ها، در برهه‌های مختلف زمانی صورت گرفته و با خود، داستان‌ها و دلایل متفاوتی دارد. از روایت‌هایی که در بالا آمد چنین خط سیری قابل ردیابی است:

  • شی‌ای تک و برای مصارف مناسکی و فردی خاص
  • شی‌ای دکوری و نماد تاجر بودن و تمکن مالی
  • شی‌ای مجلسی و برای احترام به میهمانان خاص
  • شی‌ای عملکردی برای تجهیز فضاهای آموزشی و کاری خانگی
  • شی‌ای ضروری و شاخصی برای تعیین فقر
  • شی‌ای عمومی، ضروری، کاربردی، راحت و تخصصی‌شده

امروزه به نظر می‌رسد که استفاده از صندلی و انواع تخصصی‌شده آن، در نظر بسیاری از افراد، سازگارتر با سلامت بدنی است و استدلال‌های مختلف پزشکی نیز از آن در مقابل عادت‌های زمینی، حمایت می‌کنند. علی‌رغم کوچک شدن بسیاری از خانه‌ها، تلاش عمومی بر آنست که صندلی برای همه و به تعداد وجود داشته باشد. (حتی در میهمانی‌ها و مناسک) اما این تحول، چه تغییراتی را در زمینه فرهنگ و زندگی‌های خانگی ما به دنبال داشته است؟

پیامدهای فرهنگی عمومیت یافتن صندلی در خانه

تخصصی و تک‌عملکرده شدن فضاها به واسطه چیدمان اشیاء: با ورود صندلی به خانه و تنوع‌یابی آن در گذر زمان، به مرور فضاهای چندعملکرده اتاق، به فضاهای تک‌عملکرده و تخصصی‌‍شده‌ای (چون پذیرایی، نشیمن، نهارخوری، کار، تلویزیون و…) تبدیل شدند که بیش از هر چیز با حضور دائمی این اشیاء در فضا ارتباط داشت.

کاهش وابستگی به دیوارها و ظهور اشکال کمتر جمع‌گرایانه چیدمان: در مدل سنتی چیدمان اتاق ایرانی، نشستن راحت و محترمانه، منوط به تکیه زدن به پشتی‌هایی بود که هر کدام نیاز به دیوار داشتند اما هر صندلی با پشتی سر خودش، این وابستگی تاریخی به دیوار را از بین برد و بنابراین می‌شد فارغ از شکل دیوارها و ابعاد اتاق‌ها، جمع‌هایی در شکل و اندازه‌های متفاوت درون فضایی واحد، سازماندهی کرد. گرچه هنوز نیز در برخی فرهنگ‌های سنتی‌تر، صندلی‌ها با منطق پشتی، دقیقا در امتداد دیوارها و نه وسط آن‌ها چیده می‌شوند و یک حلقه بزرگ را تشکیل می‌دهند که بازنمودی از روحیه جمع‌گرایانه است؛ اما قابلیت فیزیکی برای کسانی که تا به این حد، معتقد به سازماندهی جمع‌گرایانه فضا نیستند نیز مهیا شده است. بنابراین افراد می‌توانند تفکیک‌های خردتر و متنوع‌تری در یک فضای واحد داشته باشند و عملا درون یک فضا را به چندین صحنه مختلف و مجزا از هم و گاه حتی با کاربری‌های متفاوت، تبدیل کنند. به عبارت دیگر، صندلی، امکان نوعی از دیوارکشی‌ و مرزبندی سیال‌تر را فراهم کرده است.

تغییر رابطه ما با زمین و مفهوم پاکی آن: علاوه بر دیوارها آمدن صندلی، رابطه ما با زمین را نیز تغییر داده است. به این معنا که پیشتر و در رواج عادت‌های زمینی، بدن مستقیما با زمین و فرش در ارتباط بود و به همین دلیل، حفظ پاکیزگی کف، با معیارهای متفاوت و سخت‌گیرانه‌تری دنبال می‌شد. (جاروی نمدار کشیدن، پهن کردن روفرشی، کشیدن برس‌های مقعطی و شستن سالیانه یا آبکشی‌های موردی بخش‌هایی از فرش‌ها) درحالی که نشستن بر صندلی، این حد از تماس بدن با زمین را ایجاب نمی‌کند و تنها ارتباط از طریق کف پاهاست که آن هم می‌تواند با پوشیدن کفش یا دمپایی روفرشی در فضای داخلی جبران شود. بنابراین، زمین از یک فضایی که می‌بایست بسیار تمیز می‌بود، به فضایی با درجه تمیزی کمتر تبدیل شد که دیگر حتی می‌شد تابوی ورود با کفش بر روی آن را شکست.

تصویر ۸: استفاده از فضاهای دیواری در ارتفاع پایین

تغییر زاویه دید ما و بی‌اهمیت شدن فضاهای پایین: به دنبال تغییر بالا، چه اتفاقی برای زاویه دید ما افتاد؟ فردی که از روی زمین و در حالت نشسته، اتاق و چیدمان را می‌بیند، چه تفاوتی با فردی دارد که از روی صندلی به همان محیط نگاه می‌کند؟ طبیعتا زاویه دید ما با ارتفاع صندلی، در نسبتی معنی‌دار قرار می‌گیرد و به همان میزان، توجه به فضاهای پایینی خانه (پایین‌تر از نشیمن‌گاه صندلی) کمتر شده و جای خود را به بخش‌های بالایی‌تر فضا می‌دهد. فضاهای دیواری‌ کم‌ارتفاع که امکان دسترسی نشسته به آن‌ها وجود داشت، رفته‌رفته ناپدید شده و چیدمان اثاثیه در خانه نیز متناسب با همین مقیاس، تغییر می‌کند (تصویر ۸).

تغییر نقش فرش در خانه ایرانی: فرش در خانه‌های ایرانی، جدای از نقش عملکردیش، بار معنایی چگالی نیز داشت. در برخی فرهنگ‌ها، پسری که قصد ازدواج می‌کرد، اولین شی‌ای که می‌خرید فرش بود و این حرکت، پیامی مبنی بر تمایل او به ازدواج در خود داشت. همچنین، نماد ثروت بود و به همین جهت، روی هم انداختن چند فرش، به هیچ‌وجه ناپسند تلقی نمی‌شد. آن‌قدر قیمت داشت که خانواده‌ در صورت نیاز مالی می‌توانست آن را بفروشد، گرچه فروختن فرش زیر پا، اوج بدبختی و فلاکت تعبیر می‌شد. علاوه بر این‌ها، مهم‌ترین عاملی بود که به گفته عامیانه «خانه را از لخت بودن درمی‌آورد.» و به آن زیبایی می‌بخشید. همین شأن فرش باعث می‌شد از قرار دادن هر چیزی روی آن که ممکن بود به نوعی آسیب بزند، جلوگیری شود. به همین دلیل، طرح آن با قرارگیری اشیاء بریده بریده نمی‌شد و کاملا جلوه می‌کرد. آمدن صندلی به خانه اما، اعتبار و جایگاه فرش را تغییر داد. حال آن زیر پایه‌ها قرار می‌گرفت، طرحش با قرار گرفتن میز، درست دیده نمی‌شد و آنچه نماد ثروت و شان خانواده و خالی نبودن خانه محسوب می‌شد، این بار مبلمان بود. فرش در بهترین حالت، کوچک و زینتی شد و یا در گوشه‌ای از زمین و یا در قالب تابلو فرش بر روی دیوار قرار گرفت.

تصویر ۹: تنوع شیوه‌های نشستن در بخش مردانه یک جشن حنابندان

استانداردسازی شیوه نشستن و از بین رفتن تنوعات آن: برای فهم این پیامد، نگاهی ساده به تصویر شماره ۹، کافی است. در این فرهنگ تا پیش از صندلی، انواع نشستن وجود داشت که معانی متفاوتی را در موقعیت‌های مختلف می‌داد و بسته به نوع لباس، وضع جسمی و حالت فرد قابل تغییر بود.

تصویر ۱۰: پاهای آویزان دانش‌آموز پشت نیمکت مدرسه

با آمدن صندلی و مبلمان اما افراد گذشته از قد و قواره و ویژگی‌های جسمی‌شان می‌بایست خود را با شیوه نشستن روی آن سازگار کنند. تصویر ۱۰ مربوط به یک مدرسه ابتدایی در دهه ۸۰ است و پاهای دانش‌آموزی را نشان می‌دهد که قدش به زمین نمی‌رسد. این مساله در خصوص نشستن روی صندلی و مبلمان خانگی نیز برای افراد کوتاه قد پیش می‌آید.

ایجاد سلسله‌مراتب برای نشستن و تحقیر عادت‌های زمینی: در گذشته‌ای نه چندان دور، زمین نشستن، حتی برای بسیاری از بزرگان تجربه بدی نبود (تصویر ۳ و ۵). اما امروزه ولی با وجود عمومیت یافتن صندلی و در مقایسه با آن، معنای بدی پیدا کرده است. به عبارت دیگر باید گفت صندلی، سلسله‌مراتبی از نشستن را وضع کرده که در آن، نشستن بر روی زمین (خصوصا جایی که در مجاورت صندلی باشد) نوعی بی‌احترامی تلقی می‌شود. بنابراین افراد سعی می‌کنند همواره به تعداد همه افراد حاضر در خانه، تدارک آن را ببینند و همین مسئله باعث می‌شود که بگوییم بی‌اغراق، در بسیاری از موارد، ظرفیت خانه برای دربرگیری صندلی‌، تعیین‌کننده حجم دورهمی‌های امروز است که خود همین بدون شک بر کوچک شدن جمع‌ها موثر بوده است.

منابع

  • ارمغان، مریم، ۱۳۹۳، سیر تحول معماری داخلی و فرهنگ زندگی در عمارت‌های اعیانی دوره قاجار، پایان‌نامه دکتری، گروه معماری واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد اسلامی.
  • اسمیت، ادوارد لوسی، ۱۳۸۷، تاریخچه مبلمان و طراحی داخلی، ترجمه یلدا بلارک و پروین آقایی، تهران، فخراکیا.
  • ملک شهمیرزادی، صادق، ۱۳۷۵، مبانی باستان‌شناسی ایران، بین‌النهرین، مصر، تهران، انتشارات مارلیک.
  • وودوارد، یان، ۱۳۹۷، فهم فرهنگ مادی، ترجمه شایسته مدنی، تهران: نشر لوگوس
  • http://faradeed.ir/fa/news/9231/%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%B4-%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85)

[۱]  به نقل از سایت فرادید

[۲] – ملک‌شهمیرزادی، ۱۳۷۵

[۳] – اسمیت، ۱۳۹۰

[۴] – ارمغان، ۱۳۹۳ به نقل از مهدوی، ۱۹۹۹

[۱]  وودوارد، ۲۰۰۷

این یادداشت به صورت مشترک (زهرا غزنویان و حامد جلیلوند) نوشته شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *