تقسیمات جدید تاریخی ما: جهان پیش از کرونا و جهان پس از کرونا

توماس فریدمن، نیویورک تایمز، ۱۷ مارچ ۲۰۲۰، مترجم: شایسته مدنی، ۱۶۵۵ کلمه

قبل از وقوع بحران کرونا، قصد داشتم کتابی درباره‌ی احزاب سیاسی قرن بیست و یکم بنویسم، اما با توجه به این بیماری همه‌گیر جهانی، بهتر است اگر روی هر کتاب غیرداستانی کار می‌کنید، آن را کنار بگذارید. جهان پیشاکرونا و جهان پساکرونا وجود دارد. البته هنوز درک کاملی از چگونگی جهان پس از کرونا نداریم اما روندهایی قابل مشاهده هستند. کتاب «جهان مسطح است»، درباره‌ی رشد به‌هم‌پیوستگی جهان را سال ۲۰۰۴ نوشتم. جهان از آن دوران مسطح‌تر و به‌هم‌پیوسته‌تر شده است. اکِّه هِی! وقتی آن کتاب را شروع کردم، فیس‌بوک تازه راه افتاده بود، توئیتر فقط صدا داشت، ابر هنوز در آسمان بود[۱]، ۴G پارکینگ آپارتمان بلوک G و واحد چهار بود، لینکدین زندان بود،  برای اکثر افراد، اپلیکیشن همان درخواست‌هایی بود که برای ثبت‌نام به دانشکده‌ها ارسال می‌کردند. آیفون برای استیو جابز هنوز پروژه مخفیانه بود.

اگر تجارت جهانی و توریسم را کنار بگذاریم، این ابزارهای ارتباطی بعد از سال ۲۰۰۴ منفجر شد و واقعاً جهان را به هم متصل کرد. به همین دلیل جهان امروز ما فقط به‌هم‌پیوسته نیست، بلکه به‌هم‌وابسته است و از بسیاری جهات در هم ادغام شده است.

این اتفاقات رشد اقتصادی زیادی به‌دنبال داشت. اما این بدان معناست که اگر اتفاق بدی در جایی رخ دهد، آن مشکل را می‌توان دورتر، سریع‌تر، عمیق‌تر و ارزان‌تر از همیشه انتقال داد. بنابراین وقتی یک ویروس سنگین خفاش به پستاندار دیگری برخورد می‌کند و آن پستاندار در بازار حیوانات وحشی ووهان فروخته می‌شود و غذای یک چینی را به کروناویروس آلوده می‌کند، ظرف کمتر از چند هفته همه‌ی کلاس‌های درس من تعطیل می‌شود و فاصله‌ی من با هرکسی که در بتسدا زندگی می‌کند به شش فوت می‌رسد.

به همین دلیل بحران این ویروس پایان نیافته است. بیل جوی، یکی از متخصصان کامپیوتر که بنیانگذار سان میکروسیستم[۲] است به من گفت: «چند هفته‌ی گذشته شیوع بیماری کاملاً قابل‌پیش‌بینی و عادی بود. ما اکنون به نقطه‌ای رسیده‌ایم که هرکدام از سیستم‌های به هم پیوسته‌ با حلقه‌های مرتبط با خودشان، همگی به روش‌های غیرقابل‌پیش‌بینی از کار می‌افتند. این به ناچار عواقب جورواجور و آشفته‌ای در پی خواهد داشت. مانند کارکنان بخش مراقبت‌های بهداشتی که از [خدمات] مراقبت از کودکان محرومند.»

قدرت رشد تصاعدی: یکی از سخت‌ترین چیزها در ذهن انسان، قدرت رشد تصاعدی است، چیزی که بی‌وقفه دو برابر و دو برابر می‌شود، مانند بیماری همه‌گیر. مغز نمی‌تواند درک کند چگونه به‌سرعت ۵۰۰۰ مورد از بیماری کروناویروس تأییدشده در امریکا، اگر جلوی آن را نگیریم می‌تواند به یک میلیون نفر برسد.

در اینجا یک روش ساده برای توضیح این تهدید تصاعدی داریم، روشی که یک بساز و بفروش ورشکسته مثل دونالد ترامپ نیز می‌تواند آن را بفهمد. این روش نیز پیشنهاد بیل جوی بود: «ویروس مثل یک رباخوار است که روزانه ۲۵ درصد سود می‌گیرد. اگر یک دلار قرض بگیریم (در نخستین روزی که ویروس اینجا دیده شد) بعد از چهل روز، ۷۵۰۰ دلار بدهکاریم، اگر سه هفته‌ی دیگر برای پرداخت آن صبر کنیم، تقریباً یک میلیون دلار بدهکار خواهیم بود».

به همین دلیل کار کردن هر روزه برای کاهش سرعت سرایت و آزمایش تک تک افراد مساوی همه‌چیز است. مبارزه را از دست بدهی، جنگ را می‌بازی. به همین دلیل عددی که امروز می‌بینیم، نرخ بهره‌ی بانک فدرال رزرو (بانک مرکزی ایالات متحده امریکا) نیست، بلکه تعداد بیماران مبتلا به کروناویروس در برابر تعداد تخت‌های آی سی یو و مراقبت‌های ویژه بیمارستان در کشور است، در صورتی که نیاز به مراقبت داشته باشند. اگر نفر دوم بتواند وقتی ویروس گسترش می‌یابد خود را با نفر اول سازگار کند، مشکلی نخواهیم داشت اما اگر نتواند، جهنمی از یک بیماری همه‌گیر خواهیم داشت.

بالاتر از رشد تصاعدی. با وجود این، رشد تصاعدی دیگری نیز وجود دارد که می‌تواند به نجات ما منجر شود: قانون مور، که توسط بنیانگذار اینتل[۳]، گوردون مور در سال ۱۹۶۵ مطرح شد و فرض را بر این گذاشت که سرعت و قدرت پردازش کامپیوترها هر دو سال دو برابر می‌شود، یعنی ترانزیستورهای بیشتری را می‌توان به طور مداوم به یک میکروچیپ اضافه کرد.

اینتل برای توضیح قانون مور در ساخت انواع چیزهای بهتر، سریع‌تر و هوشمندتر، مهندسان خود را وادار کرد فلکس‌واگن مدل ۱۹۷۱ را در نظر گرفته و آنچه آن خودرو می‌تواند شبیه خودروی امروزی باشد را محاسبه کنند، به طوری که از سال ۱۹۷۱ با همان رشد تصاعدی که میکروچیبپ‌ها پیشرفت می‌کنند، خودرو ارتقا یابد. بهترین تخمین مهندسان اینتل این بود که آن فولکس‌واگن امروز بتواند ۳۰۰ هزار مایل در ساعت حرکت کند، به ازای هر دو میلیون مایل یک گالن بنزین مصرف کند که ۴ سنت هزینه دارد. [پیش‌بینی‌ای که عملاً اتفاق نیفتاد]

این قدرت رشد تصاعدی در مهندسی است که ممکن است از نوع رشد تصاعدی‌ای باشد که بتواند به ما کمک کند سریعاً درمان و واکنس کروناویروس را بدست آوریم. همانطور که روز یکشنبه نیتین پای، مدیر مؤسسه تاکشاشیلا[۴]، مرکز تحقیقاتی و مستقل در بنگلور هند نوشت: «پیشرفت در فناوری یارانه‌ای و زیست‌شناسی مصنوعی، کشف و تشخیص عوامل بیماری‌زا را متحول کرده است، همین طور فرایند طراحی و پیشرفت واکسن که در چرخه‌ی قانون مور قرار می‌گیرد. بیماری‌های همه‌گیر اخیر که با سارس شروع شد و در پی آن H1N1، ابولا، زیکا و اکنون کووید ۱۹ آمد، استعداد و قوه‌ی ذهنی بیشتری را به سمت علوم زیستی و اپیدمیولوژیک سوق خواهد داد».

اما آیا به اندازه‌ی کافی سریع خواهد بود؟ حتی در عصر ابررایانه‌ها، گوتام موکوندا، عضو پژوهشی مرکز هاروارد کندی اذعان کرد: «ما هنوز هیچ واکسنی برای اچ‌آی‌وی و مالاریا نداریم، دو بیماری بحرانی و گسترده که سال‌هاست با آن مبارزه می‌کنیم. قطعاً علم به جایی می‌رسد که بتوانیم واکسن‌های جدیدی در مقابله با حشرات درست کنیم اما مسئله این است که این کار بسیار بسیار دشوار است.»

آیا فرهنگ یا سیاست امریکا با این بیماری همه‌گیر تغییر اساسی خواهد کرد؟ مطمئناً سیاست‌مداران جمهوری‌خواه برای شوخی هم که شده در کمپین انتخاباتی امسال شرکت نخواهند کرد. این همان جایی است که آن‌ها دولت پنهان[۵] و کارمندان دولت را زیر سوال برده و با خنده به مخاطبان می‌گویند: «سلام، من از طرف دولت آمده‌ام و برای کمک اینجا هستم.»

ما از این بحران عبور خواهیم کرد، به دلیل استعداد، تعهد و ازخودگذشتگی نسبت به دولت پنهان و حکومت فربه‌مان: دانشمندان، پزشکان، متخصصان بحران، کارشناسان محیط‌زیست و همه‌ی کسانی که ترامپ سعی داشت حذف کند. اکنون من به حکومت فربه و آزمایشگاه‌های بزرگ دلگرم هستم تا ما را نجات دهند.

فرهنگ سیاسی ما ممکن است پیش از پایان این کار تغییر کند. دوستم پروفسور میشل گلفاند از دانشگاه مریلند، نویسنده‌ی کتاب «قانون‌گذاران، قانون‌شکنان: چگونه فرهنگ‌های سست و محکم جهان را به هم متصل می‌کند» است. گلفاند در یادداشتی که هفته‌ی پیش منتشر کرد، خاطر نشان کرد که او و همکارانش چند سال پیش مقاله‌ای نوشته و در آن کشورها را از نظر میزان اولویت دادن به قوانین حول محور آزادی، اعم از اینکه «سست» یا «محکم» باشند، دسته بندی کرده‌اند. «جوامع محکم مانند چین، سنگاپور و اتریش قوانین و مجازات‌های بسیاری برای کنترل رفتار اجتماعی دارند. شهروندان این کشورها به نظارت بالا با هدف تقویت رفتار خوب عادت دارند. فرهنگ‌های سست در کشورهایی نظیر، ایالات متحده، ایتالیا و برزیل قوانین ضعیف‌تری داشته و آسان‌گیرتر هستند.»

به نظر او این تفاوت بین سستی و محکمی تصادفی نیست: «کشورهایی که قوی‌ترین قوانین و سخت‌ترین مجازات‌ها را دارند آن‌هایی هستند که در تاریخ‌شان قحطی، جنگ، بلایای طبیعی و البته بیماری‌های مسری را تجربه کرده‌اند. این ملت‌های مستعد فاجعه، پس از گذشت قرن‌ها روش‌های سخت را آموخته‌اند: قوانین سختگیرانه و نظم، جان افراد را نجات می‌دهد. فرهنگ‌هایی مانند ایالات متحده که با تهدیدهای انگشت‌شماری مواجه بوده‌اند، قوانین سست دارند.» به نظر گلفاند، کاملاً واضح است که جوامع «محکم» مانند هنگ کنگ و سنگاپور، در پاسخ به کووید ۱۹ مؤثرتر عمل کردند.

در همین زمان، قصور ما در هماهنگی کاخ سفید و بی‌اعتنایی چهره‌های مطرح –مانند لری کادلو، شان هانیتی، لورا اینگرهام، راش لیمبوگ، کلیان کانوری، دوین نونز و خود ترامپ- که ابتدا تأثیر احتمالی ویروس یا انگیزه‌های سیاسی منتسب به آن‌هایی که برای هر اقدامی تلاش کردند را به حداقل رساند، باعث ایجاد خطر برای همه‌ی ما شد.

گلفاند نتیجه گرفت: «با همه‌ی این بلاتکلیفی‌ها، لازم است یادآوری کنیم که مسیر این ویروس همان اندازه که با فرهنگ ارتباط دارد با ماهیت کوروناویروس مرتبط است. برنامه‌ریزی فرهنگی سست ما نیاز دارد در روزهای آتی تغییر اساسی کند.» بزرگترین نسل،[۶] این کار را در جنگ جهانی دوم انجام داد. اما آیا ما نیز می‌توانیم؟

فقط گشاده‌دستی ما را نجات خواهد داد. میلیون‌ها صاحب مشاغل و کارفرما وجود دارند که سرمایه‌گذاری بلندمدتی کرده‌اند –سهام، شرکت، خانه، رستوران، فروشگاه- به این امید که ارزش دارایی‌شان با پولی که وام‌ گرفته‌اند افزایش می‌یابد. این پولی است که اکنون نمی‌توانند بازپرداخت کنند. بنابراین ما نه تنها لازم داریم بانک فدرال از یک بحران کامل جلوگیری کند، بلکه از بانک‌ها می‌خواهیم بازپرداخت‌های خودشان را مجدد تنظیم کنند، لازم است پولی در جیب کارگران بگذاریم تا پس از آخرین دستمزدشان خرج کنند. دلگرم‌کننده است ببینیم دولت و کنگره به‌سرعت چنین کاری را انجام می‌دهند. ضمناً هرچقدر فرهنگ را مستحکم و سرکیسه را شل کنیم، جامعه‌ی پساکرونای ما جامعه‌ای قوی‌تر و مهربان‌تر خواهد بود.

توماس لورن فریدمن مشهور به توماس فریدمن به انگلیسی: Thomas Friedman (متولد ۲۰ ژولای ۱۹۵۳، آمریکا) ژورنالیست، ستون‌نویس و نویسنده آمریکایی است. فریدمن متخصص مباحث سیاست خارجی، خاورمیانه و مسائل زیست‌محیطی است و تاکنون سه بار برنده جایزه پولیتزر شده ‌است. وی هم‌اکنون هفته‌ای دو بار برای نیویورک تایمز قلم می‌زند. متشکرم که دیر آمدید، کتاب فریدمن است که در سال ۲۰۱۶ توسط نشر اشتراوس وژیرو در ۴۹۶ صفحه منتشر شد. این کتاب درباره دنیای امروز است و می‌خواهد نیروهای اصلی ایجاد تغییر در دنیا را شناسایی و تعریف کند، تأثیر آن‌ها بر مردم و فرهنگ‌های مختلف را توضیح دهد و آنچه را به زعم من مناسب‌ترین ارزش‌ها و واکنش‌ها برای مدیریت این نیروهاست شناسایی کند تا بتوانیم بیشترین بهره را از این نیروها بگیریم.https://www.nytimes.com/2020/03/17/opinion/coronavirus-trends.html


[۱]  منظور فضای ابری اپل به نام ای کلود (icloud) که اکنون در دستگاه‌های مختلف آیفون قرار دارد.

[۲]  سان مایکروسیستمز، یک فروشنده چندملیتی رایانه در زمینه قطعات رایانه و خدمات اطلاعات فناوری و نیز تولیدکننده‌ای پیشرو در زمینهٔ نرم‌افزار است.

[۳]  یک ابرشرکت چندملیتی آمریکایی است که در زمینه تولید و طراحی انواع مختلف سخت‌افزار رایانه، با تمرکز بر مادربورد، کارت شبکه، چیپست، بلوتوث و حافظه فلش، همچنین انواع مختلف ریزپردازنده، نیم‌رسانا، مدار مجتمع، واحد پردازش گرافیکی و سامانه نهفته فعالیت می‌نماید.

[۴] Takshashila

[۵]  دولت پنهان؛ دولتی بالفعل اما مخفی است که با استفاده از امکانات دولتی با هویتی مجهول در تشکیلات رسمی نظام، به‌گونه‌ای سازمان‌یافته و برای مقاصدی غیر از منافع ملی در حال فعالیت است.

[۶]  بزرگ‌ترین نسل (به انگلیسی: The Greatest Generation) عبارتی است که خبرنگاری به نام تام بروکاو، برای توصیف نسلی که در دوران رکود بزرگ در ایالات متّحدهٔ آمریکا بزرگ شدند، و سپس در جریان جنگ جهانی دوّم به جنگ رفتند، یا تلاش‌هایشان در جبههٔ خانگی جنگ سهم به‌سزایی در نتیجهٔ آن داشت، ابداع کرده‌است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *