زباله در فرهنگ مدرن

اسکات لوکاس، ۲۰۱۲، زباله در فرهنگ مدرن، مترجم: شایسته مدنی، ۱۹۰۰ کلمه

وقتی به مفهوم زباله بپردازیم، درک عمیق‌تری از شرایط انسان پیدا می‌کنیم. زباله همیشه جزو لاینفک جامعه بوده است. همانطور که ویلیام راتجه[۱] و وبرمان[۲] می‌نویسند، زباله شکلی از مکاشفه است. از طریق ابزار مادی می‌توان جوهر و ماهیت انسان را درک کرد. برخی از موضوعات مفهومی که با زباله و تفکر مدرن ارتباط دارند از این قرار هستند؛ زباله به‌عنوان مفهوم اصلی یا فرعی، اهمیت آن به لحاظ اجتماعی، نوعی بدفهمی، طبقه‌بندی و تفکیک، باارزش یا بی‌ارزش، بی‌دوام، افراط یا اتلاف.

مسئله این است که آیا زباله در آگاهی انسان،  موقعیت فلسفی مهمی را اشغال کرده است یا فراتر از قلمروی درک بوده و در حاشیه قرار دارد. فیلسوفان و روشنفکران گفته‌اند که به تمرکز بر زباله به‌عنوان موضوعی اصلی نیاز دارند در حالیکه برای افراد عادی، فهم زباله معمولاً چیزی «دور از ذهن و خارج از دید» است. راتجه و کالین مورفی[۳] می‌گویند که زباله به شکل آشکاری نشان‌دهنده‌ی حضور انسان و بنابراین بیانگر مرکزیت زباله در تفکر انسان است. برای بسیاری از افراد هنگامی که زباله‌ای را نگه می‌دارند و آماده هستند آن را دور بیاندازند، چیزی که به ذهن می‌رسد صرفاً بی‌فکری است. انسان مدرن به‌عنوان کسی که علاقه‌ی وافری به مصرف و زندگی ناپایدار دارد، اغلب در مورد پسماند تولیدی‌اش، بسیار کم فکر می‌کند. همانطور که راتجه در پژوهش خود و در گرایش زباله‌شناسی نشان داده است، افراد از اینکه کی و چرا پسماند تولید می‌کنند، درک غیرواقعی دارند و در نتیجه زباله نقش محوری در زندگی‌شان ندارد. مانند بسیاری از جنبه‌های زندگی سرمایه‌داری، کسی که آشغالی را دور می‌ریزد، سطوح مختلف تولید، مصرف و پسامصرف را که پای زباله به میان کشیده می‌شود، به هم ربط نمی‌دهد. زباله به مسئله‌ی فرعی و تفکری ثانوی تبدیل شده است.

مفهوم اصلی

در بین متفکران بسیار، مارتین اُبرین[۴] عقیده دارد درک از زباله باید مفهوم اصلی باشد به‌ویژه اینکه زباله به‌طور معمول با تغییرات اجتماعی، نقش‌های اجتماعی و نهادها ارتباط دارد. بنابراین فراتر از سطوح فردی و ارتباط آن با زباله، لازم است نقش محوری زباله را فهمید و این که زباله در همه‌ی ابعاد جامعه، نهادها و اشکال تغییر، نقش بازی می‌کند. شهرهای بزرگ به این وابسته هستند که آیا آشغال‌ها به موقع جمع‌آوری می‌شوند یا خیر. اگر سیاستمداران برخورد مؤثر با مسائل مربوط به زباله‌ی محل خود نداشته باشند ممکن است موقعیت‌شان را از دست بدهند. دقیقاً مانند ذهن افراد که زباله را موضوعی کم‌اهمیت قلمداد می‌کند، جوامع نیز (منظور جمع افراد) زباله را مورد بی‌اهمیتی می‌دانند و بر همان اساس پیش می‌روند. رویکرد بسیاری از جوامع به ایده‌ی زباله مانند رویکرد به خود زباله‌ی واقعی، تفکری ثانوی و چاره‌اندیشانه است. ژرژ باتای[۵] به عنوان یک فیلسوف از روش‌هایی نوشته است که جوامع اولیه مانند مایاها از قربانی به‌عنوان ابزاری برای بیرون راندن بخش نفرین‌شده استفاده کرده‌اند. زباله یک چیز اضافی است، بخشی از جامعه که جامعه دیگر آن را نمی‌خواهد.

نقش‌های اجتماعی

دومینیک لاپورت اظهار می‌کند قدم مهم در تحول روش‌هایی که مردم زباله دارند این است که ببینیم چگونه زباله، خانگی و خصوصی شده و مهم‌تر اینکه چگونه با خانواده به‌عنوان یک واحد اجتماعی در ارتباط قرار گرفته است. زباله را اگر در فضای اجتماعی درک کنیم، بازتابی از روابط بین افراد است. کل سیستم اجتماعی اعم از بازیافت و جمع‌آوری زباله، به مشکلات مرتبط با زباله شامل دفع و استفاده‌ی دوباره از آن اختصاص دارد. سیاستمداران، فعالان و نمایندگان اجتماعی و جنبش‌های جدید اجتماعی، همه‌ی تلاش‌شان را پیرامون مسائل مرتبط به زباله بسیج کرده‌اند. خانواده‌ها، چه آن‌هایی که اقدامات مؤثری در مواجهه با زباله دارند یا کسانی که ندارند، تمرکزشان بر زباله به عنوان یکی از جنبه‌های زندگی است.

بازتاب فردی

زباله همچنین بازتابی از جزئیات خاص‌تر و خودمانی‌تر فردی است. وبرمن[۶] از تکنیک‌های شرم‌آوری استفاده کرد و عقیده داشت زباله‌شناسی[۷] از آنچه او ماهیت اصلی افراد می‌داند، پرده برمی‌دارد. او به‌طور غیرمستقیم از نقل قول ژان بریات ساوراین[۸] درباره‌ی غذا استفاده کرد: «شما آن چیزی هستید که دور می‌اندازید». او به آشغال باب دیلن[۹]، ژاکلین کندی اُناسیس[۱۰] و دیگران به عنوان ابزاری برای انتقام از ثروتمندان دستبرد زد و با روش‌های مخفیانه توانست حقایقی را برملا و رازهایی را کشف کند. شاید کشف یک سند از سطل آشغال یک سیاستمدار بتواند دورویی او را عیان کند یا نبود اسناد بتواند نشان دهد چگونه یک هنرمند فعال، از نظر سیاسی قابل اعتماد نیست.

بدفهمی

از نظر راتجه، زباله نشان‌دهنده‌ی گسست است. حتی اگر افراد با پسماندی که تولید یا مصرف کرده‌اند ارتباط داشته باشند و چیزی را که در نهایت دور ریخته می‌شود، بازیافت کرده یا دوباره استفاده کنند، اما به‌طرز عجیبی غالباً قادر به درک دقیق اهمیت آنچه هدر می‌دهند و آنچه در واقع هدر می‌رود نیستند. وقتی از آن‌ها درباره‌ی زباله‌های خودشان می‌پرسیم، پاسخ نادرستی می‌دهند؛ وقتی از آن‌ها می‌پرسیم که برداشتشان از مکان‌های دفن زباله چیست، درباره‌ی برخی از تولیدات غلو کرده (مثل پوشک بچه) و برخی را دستکم می‌گیرند (مثل نخاله‌های ساختمانی). بنابراین درباره‌ی زباله بدفهمی وجود دارد. به چیزی باور داریم در حالی که واقعیت چیز دیگری است. این نشان می‌دهد چگونه جوامع کنونی برای سبک‌زندگی‌هایی ارزش قائل می‌شوند که اغلب به‌شکل «نامرئی» اداره می‌شود یا روش زندگی‌ای را رواج می‌دهند که به فوریت‌های پیرامون فرد توجه دارد. هیچ‌وقت فرد تشویق نمی‌شود تا به منابع طبیعی و انسانی استفاده شده برای تولید کالاها توجه کند یا بر زیان‌هایی تمرکز کند که یک محصول پس از استفاده بر محیط‌زیست تحمیل می‌کند. یکی از خطرات فکر کردن به زباله با چنین روش‌های ناقص و نادرستی، عدم توانایی برای تأمل جدی و تغییر سبک زندگی مصرف‌کننده است.

طبقه‌بندی و ارزش

از نظر سوزان اتراسر[۱۱]، زباله طبقه‌بندی دارد. همه‌ی جوامع کلیتی از نظام مفهومی دارند که مجهز به ابزاری برای تعیین اشیای باارزش و اشیای بی‌ارزش است. اشیای بی‌ارزش معمولاً به زباله، نخاله و آشغال گفته می‌شود. درست همان‌طور که اشیای باارزش، شدیداً طبقه‌بندی می‌شود (به آن «رده‌بندی عامیانه» نیز گفته‌اند) دنیای زباله نیز مشمول همان شکل‌های نظم‌دهی است. در برنامه‌های بازیافت و در مکان‌های دفع زباله، زباله‌ها بر اساس ارزش بالقوه، آسیب احتمالی به محیط‌زیست یا زمان پوسیدگی طبقه‌بندی می‌شوند. مصرف‌کنندگان اغلب به دسته‌بندی‌ای که برای زباله‌ها استفاده می‌شود، عادت کرده‌اند. در بسیاری از شهرها از مردم خواسته شده زباله‌هایشان را به روشی قاعده‌مند مرتب کنند، مثل تفکیک زباله‌ی تر از زباله‌ی خشک. برنامه‌های بازیافت از افراد می‌خواهد اقلام بازیافتی (مثل پلاستیک، شیشه، آلومینیوم، کاغذ) را به دسته‌بندی‌های کوچک‌تری (پِت یا کد شماره یک، پلی‌اتیلن یا کد شماره دو و پی‌وی‌سی یا کد شماره سه) تفکیک کنند. زباله مثالی است برای اینکه چگونه انسان از دسته‌بندی‌های ذهنی برای نظم بخشیدن به جهان مادی استفاده می‌کند.

به عقیده‌ی جان اسکانلون[۱۲]، زباله نشان‌دهنده‌ی جدایی از جهان یعنی جدایی امر مطلوب از امر ناخواسته است. مایکل تامپسون[۱۳] از نگاه افراد ثروتمند و فقیر نسبت به آب بینی استفاده می‌کند (یکی در دستمال پارچه‌ای نگه می‌دارد و دیگری در دستمال کاغذی دور می‌اندازد) تا روش‌های نادری را بفهمد که در آن زباله با موضوع ارزش ارتباط پیدا کرده است. در حالی که زباله جهانی است و همه‌ی جوامع  چه جوامع در حال انقراض و چه جوامع موجود، زباله تولید کرده یا در حال تولید زباله هستند، زباله تحت شرایط فرهنگی فهمیده می‌شود. بسیاری از جوامع غیرغربی ارزش بالایی برای اقلام دورریختنی قائل هستند. در ایالات متحده امریکا و در بسیاری از کشورها، زباله فقط چیزی نیست که دیگر ارزش سودمندانه ندارد بلکه چیزی است که هیچ ارزشی ندارد. بنابراین زباله نه‌تنها شرط عینی فرهنگ مادی است بلکه موضوع ذهنی در فرهنگ ذهنی است. مردم تعریف می‌کنند که چه چیزی آشغال و چه چیزی باارزش است.

فرهنگ عامه

در فرهنگ عامه، اصطلاحاتی مانند زباله، نخاله و آشغال، قدرت خاصی در زمینه‌ی نشانه‌شناختی دارند. در متون عامه‌پسند مانند رُمان، در تلویزیون، فیلم، موزیک و اشکال دیگر رسانه جمعی، واژه‌ی آشغال برای اثری به کار رفته است که از ارزش اندکی برخوردار است. رمان‌نویسی که اثرش بسیار محبوب اما فاقد ارزش ادبی است، ممکن است با تعابیری مثل آشغال یا زباله نامیده شود. بعضی ممکن است رمان‌های «چرند[۱۴]» بخوانند زیرا دلشان می‌خواهد تفریح کنند اما زمانی که برای خواندن می‌گذارند «تلف‌شده» تلقی می‌شود. در نقد موسیقی راک‌اندرول[۱۵]، واژه تِرَش[۱۶] برای معرفی هنرمندی با توانایی بالقوه استفاده شده است که آن را به شکل مؤثری بیان نکرده یا نخواسته به‌خاطر منافع تجاری بفروشد. گروه راک اسکاتلندی- امریکایی با نام زباله[۱۷]، این اسم را در پاسخ به اظهار نظری که صدای موسیقی آن‌ها را مانند زباله قلمداد کرده بود انتخاب کرد.

در اصطلاحات زبانی رایج در انگلستان و ایالات متحده امریکا، واژه‌های آشغال و نخاله به‌طور معمول استفاده شده‌اند. در انگلستان، آشغال اصطلاحی است برای توصیف استدلال بی‌ارزش و مهمل، در حالی که در ایالات متحده، «حرف آشغالی[۱۸]» به‌شکلی از گفتمان رقابتی (اغلب در ورزش) اطلاق می‌شود که نشان‌دهنده‌ی گزافه‌گویی یا مبالغه است.  واژه‌ی تحقیرآمیز نخاله‌ی سفید[۱۹] به دوران برده‌داری در ایالات متحده برمی‌گردد که برده‌های سیاه‌پوست برای نامیدن خدمتکاران سفیدپوست از آن استفاده می‌کردند. در دوران معاصر این واژه‌ی ناخوشایند به سفیدپوستان اروپایی امریکایی گفته می‌شود که متعلق به طبقه‌ی اقتصادی و اجتماعی پایین هستند و از آموزش و کمالات بی‌بهره‌اند.

زباله معمولاً با ایده‌ی بی‌دوامی همراه است، چیزی که مدت زمان کوتاهی طول می‌کشد. در جوامع مدرن مردم اغلب بدون توجه به عواقب آن، چیزهایی که در خانه دارند دور می‌ریزند و بنابراین شکلی از زندگی را رواج می‌دهند که بر بی‌دوامی تأکید دارد. شاعرانی مانند دِرِک ماهون[۲۰] برای جلب کردن توجه به شرایط زندگی مدرن شامل؛ اتلاف، ازخود بیگانگی و ناپایداری، از واژه‌ی زباله در کارهایش استفاده کرده است. نویسنده‌ای به نام دون دِلیلو[۲۱] نیز از ایده‌ی زباله در کتابش با عنوان دنیای مردگان[۲۲] استفاده کرده است. یکی از شخصیت‌های رمان، شرایط زباله و جهان را توصیف کرده و می‌گوید: «ما انبوهی از زباله‌های شگفت‌انگیز را می‌سازیم، سپس نه فقط از نظر فنی، بلکه در قلب و ذهن‌مان به آن واکنش نشان می‌دهیم. ما اجازه می‌دهیم زباله ما را شکل دهد و اجازه می‌دهیم تفکر ما را کنترل کند». هنرمندان مشهوری مانند مارسل دوشان[۲۳] و دامین هیرست[۲۴] هستند که اشیا هنری‌شان را در سطل آشغال‌ها پیدا می‌کردند. اشیایی که آن را «محصولات حاضری» نامیده‌اند به این دلیل که اشیا خانگی، اشیا روزمره هستند. معلوم شد مردم نمی‌دانستند اینها آشغال نبوده و در واقع اشیا هنری هستند.

زباله همچنین نشان‌دهنده‌ی مسئله‌ی اتلاف و افراط است. ژرژ باتای[۲۵] در کتاب مقعد خورشیدی[۲۶]، از تصویر خورشید استفاده می‌کند تا تمایل ذاتی به اینکه همه‌چیز میل به افراط دارد منعکس کند. در حالی که می‌توان خورشید را منبع انرژی دید اما تعبیر دیگر آن این است که خورشید به‌مثابه مقعد و از طریق دفع، با صرف انرژی بیش از حد درگیر است. غالباً زباله به عنوان شکلی از افراط در جامعه تلقی می‌شود، چیز ناخواسته‌ای که بی‌توجه پرتاب می‌شود. حتی سیاست‌های خارجی مانند حمله‌ی یک کشور به کشور دیگر را می‌توان مانند زباله در نظر گرفت یا مازاد انرژی سیاسی و نظامی دولت که خارج از سرزمین‌ها آزاد شده است. زباله را می‌توان نوعی اتلاف نیز دانست. به عقیده‌ی جان اسکانلون، وقتی یک محصول توانایی مفید بودنش را از دست می‌دهد به عنوان زباله تعریف می‌شود، یعنی توانایی‌اش را برای مرتبط بودن با چیز دیگری از دست می‌دهد. وقتی چیزی به عنوان زباله شناخته می‌شود، ارزش مادی و مفهومی‌اش را از دست می‌دهد، مگر اینکه پیش از دور انداختن کسی آن را احیا کند. در دنیای علوم رایانه، واژه زباله به موقعیتی اشاره می‌کند که در آن داده‌های موجود در حافظه برای انجام عملیات بی‌استفاده است.


[۱] William Rathje

[۲] A. J. Weberman

[۳] Cullen Murphy

[۴] Martin O’Brien

[۵] Georges Bataille

[۶] Weberman

[۷] garbology

[۸] Jean Brillat-Savarin

[۹] Bob Dylan

[۱۰] Jacqueline Kennedy Onassis

[۱۱] Susan Strasser

[۱۲] John Scanlon

[۱۳] Michael Thompson

[۱۴] trashy

[۱۵] Rock and roll

[۱۶] trash

[۱۷] Garbage

[۱۸] trash talking

[۱۹] White trash

[۲۰] Derek Mahon

[۲۱] Don DeLillo

[۲۲] Underworld

[۲۳] Marcel Duchamp

[۲۴] Damien Hirst

[۲۵] Georges Bataille

[۲۶] The Solar Anus

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *